تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1086

مساهمون:

ص١٠٨٦
فتوت در جبين او چو فر و تاب در اختر * جلالت در وجود او چو بوى و رنگ در صهبا در آن ساعت كه پر خود تركان همپر پروين * در آن ساعت كه گرد بور گردان همبر بيضا تو گويى ابر بارد جاى ژاله ناوك پران * تو گويى خاك زايد جاى لاله خنجر برا چو تيغ آرد به كف درگاه كين بر رود كان آدم * چو تير آرد بزه در پشت زين بر زادگان حوا به مويه اين سخن بر لب چه بودى بود مى عنين * به ناله اين نوا در دم چه بودى بود مى نازا خم چرخش به چنگ اندر كه چاچى چرخم اين شايان * دم مارش بشست اندر كه توزى تيرم اين زيبا به شستش تير نبود تير برگو آفت سندان * به دستش تيغ نبود تيغ بر خوان فتنهء خارا ز تيغ دال پشتش تن نبينى جز كه ماهى پو * ز تير دال پرش جان نيابى جز كه مه‌پيما به سمنان داد فرمان تا كه عالىمسجدى شايان * بنا آرند و نيت نى بجز دادار بىهمتا چه مسجد آن‌چنان مسجد كه بينم روز و شب يكسر * به خاك آستانش سجده برنه گنبد خضرا تو را آن پايه باشد اى خجسته مسجد عالى * كه آمد چون شتالنگى به پايت گنبد مينا عجب نبود كه اندر جوف گردونى و زان بيشى * ببين در يك بدستى آينهء گردون بود پيدا