فتوت در جبين او چو فر و تاب در اختر * جلالت در وجود او چو بوى و رنگ در صهبا
در آن ساعت كه پر خود تركان همپر پروين * در آن ساعت كه گرد بور گردان همبر بيضا
تو گويى ابر بارد جاى ژاله ناوك پران * تو گويى خاك زايد جاى لاله خنجر برا
چو تيغ آرد به كف درگاه كين بر رود كان آدم * چو تير آرد بزه در پشت زين بر زادگان حوا
به مويه اين سخن بر لب چه بودى بود مى عنين * به ناله اين نوا در دم چه بودى بود مى نازا
خم چرخش به چنگ اندر كه چاچى چرخم اين شايان * دم مارش بشست اندر كه توزى تيرم اين زيبا
به شستش تير نبود تير برگو آفت سندان * به دستش تيغ نبود تيغ بر خوان فتنهء خارا
ز تيغ دال پشتش تن نبينى جز كه ماهى پو * ز تير دال پرش جان نيابى جز كه مهپيما
به سمنان داد فرمان تا كه عالىمسجدى شايان * بنا آرند و نيت نى بجز دادار بىهمتا
چه مسجد آنچنان مسجد كه بينم روز و شب يكسر * به خاك آستانش سجده برنه گنبد خضرا
تو را آن پايه باشد اى خجسته مسجد عالى * كه آمد چون شتالنگى به پايت گنبد مينا
عجب نبود كه اندر جوف گردونى و زان بيشى * ببين در يك بدستى آينهء گردون بود پيدا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1086
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٠٨٦