تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1085

مساهمون:

ص١٠٨٥
بر ماهى و مه ميخ و ستونهاى ستيخش * پا بر بثرى اندر و سر بر به ثريا آن دم كه بود يار كف شيران شمشير * آن دم كه بود يار رخ ميران سكبا هر لاله گوان راست ببر ناوك خونريز * هر سبزه سران راست به پى صارم برا بر بور صف اندر صف بهمن همه هامون * بر رخش كش اندر كش دارا همه بيدا از بيم اگر شير دل‌آشفته و حيران * از سهم اگر پيل‌تن آشفته و دروا رمح از طرفى رقص‌كنان طالب قيصر * تيغ از طرفى خنده‌زنان مايل دارا چون اين بطعان اندر سورى همه سندان * چون آن بضراب اندر خارا همه خارا چون مهر كه بر چرخى تيغيش به كف اندر * شه باره برانگيزد در عرصهء هيجا از جسم ستان بينى وادى همه شهلان * از خون نگون يا بى دريا همه صحرا اين مهرهء خاك آمده از خون دليران * پنهان چو يكى تخم عنب در خم صهبا از نايژهء خصم ز بس خون شده جارى * گردون چو يكى دانهء در در تك دريا تيغ تو ز بس كرده نگون دشمن آمد * از خون گوان چرخ يكى پرشده مينا يك‌سو نگرى مويه همى رحمت رحمت * يك‌سو گذرى ناله همى بخشا بخشا آهن‌دليش بين كه به هيجا نشناسد * خود صارم برندهء تو پير ز برنا رحم آرشها رحم كه ترسم بنماند * يك‌تن كه درين دير كهن گيرد مأوا

هم در مدح حضرت خاقان مغفور فتحعلى شاه و تاريخ مسجد سمنان گويد

چه باشد آفت معدن چه باشد فتنهء دريا * كف بخشندهء خاقان دل رخشندهء دارا اگر نبود ز رشك جاه او اين چرخ بررفته * چرا دارد هزاران داغ بر دل ز اختر رخشا سيه‌پستان ز همسنگ ملك اين چارگى مادر * سپىدندان ز همباز كيا اين هفت‌گون آبا ز دست اوست گر خون در دل لعلست در معدن * ز طبع اوست گر نم بر رخ درست در دريا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1085 | رضا قليخان هدايت