خنجرت طرفه پزشكيست كه اندر صف هيجا * به علاج خفقان كوشد رنج يرقان را
رخش از جا كنى و چنگ كشى چرخ دوسر را * راست بالا كنى و دست برى گرز گران را
قارن و درگه قارون چو به چرخ آرى اين را * رستم و بنگه عنقا چو به خم آرى آن را
بند بر گردن مه بندد و آرد به فرودش * حفظ تو گر بدهد پهلو مر تار كتان را
در حركت موكب خاقانى به سلطانيه و صفت آن مكان
چرخى شده بر پا دگر از موكب دارا * چرخى كه به قير اندر از آن بيضهء بيضا
چرخى كه چو در او نگرى بيش ز انجم * از نوك سنانهاى گوان اختر رخشا
پرگرد ز بس گرد شد از موكب خاقان * تابنده خور اندر شد در چادر ترسا
گفتم كه پژوهش رود از خاك سيهفام * دارى ز چه در پيش ره گنبد خضرا
بسرود كه چون رخش ملك پاى گذارد * بر من سرم از فخر شود بر ز ثريا
داراى جهان فتحعلى شاه فلكفر * آن شه كه مطيع آمد دهرش بيك ايما
سلطانيه را خاقان از طالع ميمون * خواهد كه برد تارك بر طارم عليا
از اين سپس اى چرخ به پايش سر خود هل * از اين سپس اى مهر براهش رخ خود سا
خاكش به گهر غاليهء نافهء اذفر * بادش به صف رايحهء عنبر سارا
در سايهء پندش گذرى روضهء رضوان * در رفعت قصرش نگرى گنبد مينا
قصرى كه پى آورده به زير پى ماهى * قصرى كه سر آورده بر از اوج ثريا
بر گرد همان قصر رفيع آمده دشتى * دشتى كه بهشت آمده زو واله و شيدا
در ساحت آن دشت كه خارش خز و قاقم * در عرصهء آن راغ كه وردش رخ حورا
از سندس افرنج وز استبرق رومى * تا ديده كند كار سرادق شده بر پا
سر برده به مه مهجهء خرگاه مطنب * خرگاه چو خود آمده از اطلس ديبا