تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1084

مساهمون:

ص١٠٨٤
خنجرت طرفه پزشكيست كه اندر صف هيجا * به علاج خفقان كوشد رنج يرقان را رخش از جا كنى و چنگ كشى چرخ دوسر را * راست بالا كنى و دست برى گرز گران را قارن و درگه قارون چو به چرخ آرى اين را * رستم و بنگه عنقا چو به خم آرى آن را بند بر گردن مه بندد و آرد به فرودش * حفظ تو گر بدهد پهلو مر تار كتان را

در حركت موكب خاقانى به سلطانيه و صفت آن مكان

چرخى شده بر پا دگر از موكب دارا * چرخى كه به قير اندر از آن بيضهء بيضا چرخى كه چو در او نگرى بيش ز انجم * از نوك سنانهاى گوان اختر رخشا پرگرد ز بس گرد شد از موكب خاقان * تابنده خور اندر شد در چادر ترسا گفتم كه پژوهش رود از خاك سيه‌فام * دارى ز چه در پيش ره گنبد خضرا بسرود كه چون رخش ملك پاى گذارد * بر من سرم از فخر شود بر ز ثريا داراى جهان فتحعلى شاه فلك‌فر * آن شه كه مطيع آمد دهرش بيك ايما سلطانيه را خاقان از طالع ميمون * خواهد كه برد تارك بر طارم عليا از اين سپس اى چرخ به پايش سر خود هل * از اين سپس اى مهر براهش رخ خود سا خاكش به گهر غاليهء نافهء اذفر * بادش به صف رايحهء عنبر سارا در سايهء پندش گذرى روضهء رضوان * در رفعت قصرش نگرى گنبد مينا قصرى كه پى آورده به زير پى ماهى * قصرى كه سر آورده بر از اوج ثريا بر گرد همان قصر رفيع آمده دشتى * دشتى كه بهشت آمده زو واله و شيدا در ساحت آن دشت كه خارش خز و قاقم * در عرصهء آن راغ كه وردش رخ حورا از سندس افرنج وز استبرق رومى * تا ديده كند كار سرادق شده بر پا سر برده به مه مهجهء خرگاه مطنب * خرگاه چو خود آمده از اطلس ديبا