شير علم جان شكر به جنبش صرصر * شعر دنى دلنشين به شورش غوغا
زاغ فزون آورد غريو ز بلبل * ليك بر آهنگ اين دو دانا دانا
شاد بزى زان كه زير پرده نماند * آنكه بهر پيشه قادر است و توانا
چيست مرا خامه آهويى است غزلخوان * چيست مرا دوده نافهيى است مطرا
كام چو تلخ آورى ز حنظل اينان * خامه بگير و بكن قصيده انشا
صفحه بياور ز لوح خاطر قادر * چامه بيارا بنام خسرو دنيا
فخر ملوك زمانه فتحعلى شه * آنكه توانا پس از خداى توانا
خندهيى از تيغ آن و سوك موفر * گريهيى از كلك آن و سور موفا
گر نبود تيغش آفتاب درخشان * كان بدخشان چراست عرصهء هيجا
گوهر لعلش به بزم جان مصور * جوهر تيغش به رزم مرگ مفاجا
غم نخورم زان كه شاه شعرشناس است * بازشناسد متاع زشت ز زيبا
در مدح نايبالسلطنه مغفور عباس شاه غازى
ترك چشمت به كف آورده از آن تير و كمان را * تا نتانم كه بيارم به تماشاى تو جان را
زلف مشكين تو آزرم دهد مشك ختن را * لعل نوشين تو انگشت كشد شهد روان را
حقهء لعل پراكنده از گوهر رخشا * گر نديدى بنگر اينك آن درج دهان را
خط مدان آنكه به گرد رخ دلدار برآمد * پى به زدودن زنگ غم دل آژدهسان را
حكم جز رفتن كوى تو نرانيم قدم را * كار جز گفتن وصف تو ندانيم زبان را
داد دشنام به من از پى اثبات دهانش * هم سر آريم به تيغش كه بدانيم ميان را