بيتك ناتندرست خواند و گويد * دم مزن از آرى و ببند لب از نا
لب چو نجنبد ورا بخاى به دندان * دم چو نگيرد ورا بدار بر اهلا
يكسخن از تازى آورند و ندانند * رد بنويسند نك به گفتهء اعشى
مصر عيش چون قيصر همت ممسك * مصر عيش چون طويل فكرت دانا
سنگ نهندش بزم كردن گردن * وزن دهندش به طول دادن آوا
گاه نشيد آورند دست به جنبش * تا بچمد شعرشان به گوش دلارا
خام عبارات ناسليس كريهش * جمله ز معنى منزه است و مبرا
مايل احسان به غمز كردن چشمان * طالب تحسين به عرض دادن ايما
خود بگمانند كاين سخيف نكويست * كف به كف آرند از كسادى كالا
گاه بنالند خير خير ز گردون * گاه ببينند تيز تيز بجوزا
بىخردان دگر كه هرزه درآيند * بازندانند مر شرنگ ز حلوا
نام ازينان اگر به صفحهء دفتر * گاو و خر آرم قسم به سورهء طه
اين بنفير آيدى كه اين چه تعدى * آن بنهيق آيدى كه اين چه معادا
چشم بودشان بسان چشم نه ناظر * گوش بودشان به شكل گوش نه شنوا
دم به ستايش در اهتزاز و برانند * قافلهها بر فلك ز احسن و اهلا
چاه بجويد زغن نه ساحت گلشن * مشك ببويد جعل نه عنبر بويا
آنكه چو خفاش كى به خانهء خورشيد * سوى چهارم فلك شود چو مسيحا
شبپره اينان و من چو مهر فروزان * مرغ مسيحا كجا و بيضهء بيضا
گر كه ستايش كنند قطره قطره * گر كه نكوهش كنند دريا دريا
گو بسرايد كسى كه چرخه چو چرخست * هيچ نكاهد ز قدر گنبد خضرا
هركه نه بيت دو گفت شاعر مفلق * هركه نه حرف دوراند مفلق دانا
رأى رزين پايمرد و دانش وافى * طبع روان دستيار و خاطر رخشا
دم مزن اى عندليب ناى فروبند * رنگ چه پرسى سيه سپيد زاعمى
بگذر ازين ناكسان كسان كه اديبند * سخته سخن آورند و چامه غرا
سبعه واژونه شعرشان و مرا هست * آيه ارض ابلعى چكامه شيوا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1081
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٠٨١