تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1081

مساهمون:

ص١٠٨١
بيتك ناتندرست خواند و گويد * دم مزن از آرى و ببند لب از نا لب چو نجنبد ورا بخاى به دندان * دم چو نگيرد ورا بدار بر اهلا يك‌سخن از تازى آورند و ندانند * رد بنويسند نك به گفتهء اعشى مصر عيش چون قيصر همت ممسك * مصر عيش چون طويل فكرت دانا سنگ نهندش بزم كردن گردن * وزن دهندش به طول دادن آوا گاه نشيد آورند دست به جنبش * تا بچمد شعرشان به گوش دلارا خام عبارات ناسليس كريهش * جمله ز معنى منزه است و مبرا مايل احسان به غمز كردن چشمان * طالب تحسين به عرض دادن ايما خود بگمانند كاين سخيف نكويست * كف به كف آرند از كسادى كالا گاه بنالند خير خير ز گردون * گاه ببينند تيز تيز بجوزا بىخردان دگر كه هرزه درآيند * بازندانند مر شرنگ ز حلوا نام ازينان اگر به صفحهء دفتر * گاو و خر آرم قسم به سورهء طه اين بنفير آيدى كه اين چه تعدى * آن بنهيق آيدى كه اين چه معادا چشم بودشان بسان چشم نه ناظر * گوش بودشان به شكل گوش نه شنوا دم به ستايش در اهتزاز و برانند * قافله‌ها بر فلك ز احسن و اهلا چاه بجويد زغن نه ساحت گلشن * مشك ببويد جعل نه عنبر بويا آنكه چو خفاش كى به خانهء خورشيد * سوى چهارم فلك شود چو مسيحا شب‌پره اينان و من چو مهر فروزان * مرغ مسيحا كجا و بيضهء بيضا گر كه ستايش كنند قطره قطره * گر كه نكوهش كنند دريا دريا گو بسرايد كسى كه چرخه چو چرخست * هيچ نكاهد ز قدر گنبد خضرا هركه نه بيت دو گفت شاعر مفلق * هركه نه حرف دوراند مفلق دانا رأى رزين پايمرد و دانش وافى * طبع روان دستيار و خاطر رخشا دم مزن اى عندليب ناى فروبند * رنگ چه پرسى سيه سپيد زاعمى بگذر ازين ناكسان كسان كه اديبند * سخته سخن آورند و چامه غرا سبعه واژونه شعرشان و مرا هست * آيه ارض ابلعى چكامه شيوا