با غير آمدى كه ز رشكم كنى هلاك * من خوش كه پرسش دل بيمار كردهاى
716 عندليب كاشانى
نام نامى ايشان محمد حسين خان خلف الصدق ملكالشعراى مغفور فتحعلى خان متخلص به صبا رحمة اللّه عليه مىباشند بعد از وفات والد ماجد حضرت خاقان جنت مكان فتحعلى شاه طاب ثراه لقب و شغل پدر را بر پسر سزاوار دانستند و بر جامهء جلال ايشان طراز ملكالشعرايى را بستند سالها به مداحى آن سلطان قدردان كوشيده و تشريفهاى گرانبهاى عزت و حشمت و تحسين و احسان بر پيكر قابليت خود پوشيده بعد از حضرت خاقان كه تاج خسروى از تارك اين پادشاه دين پناه خلد اللّه ملكه نوى يافت هم اشعهء آفتاب تربيت سلطانى بر ساحت احوال ايشان تافت اكنون نيز به همان لقب و همان منصب برقرار و سلطان گيتىستان را مدحت گذراند كمالات نفسانى آن جناب بسيار است و صنايع يدى ايشان بىشمار از اشعار فصاحت شعار آن جناب هرچه ديده گرديده نهايت امتياز داشته منثورات خوب نيز نگاشتهاند در حسن اخلاق مسلم اهل آفاق چنان كه هر كمالى كه مردم به آن جناب نسبت دهند فى الواقع بالنسبه به اخلاق حميده ايشان نقص ذات ستوده صفات ايشان خواهد بود نجابت و اصالت سلسله ايشان اظهر من الشمس و ابين من الامس است همه جامع كمالات عاليهاند و مجمع حالات متعاليه الحاصل از افكار ابكار فصاحت آثار آن جناب تيمنا و تبركا قدرى در اين كتاب مستطاب ضبط مىشود از آن جناب است :
در مدح خاقان مغفور فتحعلى شاه قاجار
درآمد شاهد نوروز با چهر جهانآرا * برآرايد همى تا چهره از خاك دردا را
به ايوان حمل با فرهى شد خسرو انجم * بر اورنگ كيى با فرخى شد داور دنيا
يكى آورده سيم دهدهى بر منعم و مفلس * يكى افشانده زر ششسرى بر خاره و خارا