سى و شش وفات يافت . اگرچه غالب اشعارش غزل بود ولى اين چند بيتش كه به طرز فصحاى متقدمين آشناست با افراد غزليات او درين دفتر ثبت افتاد :
در صفت قلعهء شريفهء مشهد مقدسه حضرت حسين ( ع )
اين نغز باره چيست كه ازبس شكوه و فر * گويى برون نموده ز جيب سپهر سر
اين سد طرفه چيست كه از غايت علو * كيوان به دامنش بود از فرق بىسپر
تنها به زايران نه كه بر خادمان او * تنگ است از هجوم ملائك ره گذر
تيغش اگر به كشور زابل كند گذار * عدلش اگر به ملك مداين كند گذر
نالد همى ز ظلم نيا جان يزدجرد * گريد همى ز سوك پسر چشم زال زر
مريخ را ز مشعل شبگرد اين حصار * از غايت علو نبود فرق در نظر
ازين سپس كشد ار پا به دامنش چه عجب * مراد گردش گردون تو بودى از ادوار
فلك اگر سر خصم تو را بلند كند * ز تيغ بر سر رمحش برد ز رمح بدار
در مدح حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله
نماز شام به مغرب چو خور نهفت جمال * به بزم چرخ پديدار گشت جام هلال
قراضههاى منير نجوم در حركت * چو لالهزار كه بر وى وزد نسيم شمال
فرونشستم غمگين به محنتآبادى * حزين و مضطرب و زار و منقلب احوال
همى ز روى نصيحت به خويش مىگفتم * كه تا به كى شدهاى پاىبست اين آمال
ندانم از چه سبب مرغ زيرك دل تست * اسير دانه و دامى كه هست طره و خال
درين سراچهء ويران اگر طلبكارى * بدانكه مى برساند تو را به اصل كمال
به غير شاه رسل نيست ديگرى كه بود * غبار درگه او نور ديدهء آمال
محمد عربى شاه يثرب و بطحا * كه هست ذات شريفش برى ز شبه و مثال
در مدح يكى از ملكزادگان گفته است
اى داده روى و موى تو از روز و شب نشان * وى لالهات ز سنبل تر كرده سايهبان