تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1077

مساهمون:

ص١٠٧٧
سى و شش وفات يافت . اگرچه غالب اشعارش غزل بود ولى اين چند بيتش كه به طرز فصحاى متقدمين آشناست با افراد غزليات او درين دفتر ثبت افتاد :

در صفت قلعهء شريفهء مشهد مقدسه حضرت حسين ( ع )

اين نغز باره چيست كه ازبس شكوه و فر * گويى برون نموده ز جيب سپهر سر اين سد طرفه چيست كه از غايت علو * كيوان به دامنش بود از فرق بىسپر تنها به زايران نه كه بر خادمان او * تنگ است از هجوم ملائك ره گذر تيغش اگر به كشور زابل كند گذار * عدلش اگر به ملك مداين كند گذر نالد همى ز ظلم نيا جان يزدجرد * گريد همى ز سوك پسر چشم زال زر مريخ را ز مشعل شبگرد اين حصار * از غايت علو نبود فرق در نظر ازين سپس كشد ار پا به دامنش چه عجب * مراد گردش گردون تو بودى از ادوار فلك اگر سر خصم تو را بلند كند * ز تيغ بر سر رمحش برد ز رمح بدار

در مدح حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله

نماز شام به مغرب چو خور نهفت جمال * به بزم چرخ پديدار گشت جام هلال قراضه‌هاى منير نجوم در حركت * چو لاله‌زار كه بر وى وزد نسيم شمال فرونشستم غمگين به محنت‌آبادى * حزين و مضطرب و زار و منقلب احوال همى ز روى نصيحت به خويش مىگفتم * كه تا به كى شده‌اى پاىبست اين آمال ندانم از چه سبب مرغ زيرك دل تست * اسير دانه و دامى كه هست طره و خال درين سراچهء ويران اگر طلبكارى * بدانكه مى برساند تو را به اصل كمال به غير شاه رسل نيست ديگرى كه بود * غبار درگه او نور ديدهء آمال محمد عربى شاه يثرب و بطحا * كه هست ذات شريفش برى ز شبه و مثال

در مدح يكى از ملك‌زادگان گفته است

اى داده روى و موى تو از روز و شب نشان * وى لاله‌ات ز سنبل تر كرده سايه‌بان