بسيار دارد كه جمع ننموده و مبالاتى بدين خيالات ندارد . بعضى از اشعارش مرقوم مىشود :
در مدح شاهنشاه
عيد رمضان شد اى بت دلبر * برخيز و به سرخوشى بده ساغر
يك ماه به زهد خشك سر كردى * مى نوش به يازده مه ديگر
آن تلخ شراب جان شيرين است * جان شيرين خوش است اندر بر
پارينه به غرهء مه شوال * در موكب شهريار دينپرور
نزهتگه لار منظر دل بود * با يار و نديم و مطرب و ساغر
امسال به سبزدامن البرز * مى خواه و سرود و رود و رامشگر
اى ترك بخيز و آن در مخزن * بگشا و بيار نامه و محبر
بر كورى چشم زاهدان خشك * مى نوش و بكن دماغ جان را تر
كز شوق مديح خسرو عالم * دل مىطپدم زمان زمان در بر
سرخيل ملوك ناصر الدّين شاه * فرمان ده نه سپهر و هفت اختر
هستى همه مقطع است و او مبدأ * گيتى همه مشتق است و او مصدر
يك حاجب آستان او خاقان * يك خادم پاسبان او قيصر
و له
عيد است و گلستان و نوبهار * ساقى بده آن جام زرنگار
زان مى كه بود رشك سلسبيل * در ده دوسه رطل گران عيار
مى نوش كه از جان برد الم * مى نوش كه از سر برد خمار
مى نوش كه در موسمى چنين * بالطبع بود باده خوشگوار
با نوشلبى در كنار جوى * مى خور كه غفور است كردگار
و له ايضا
نوروز خوش و بهار خرم * آمد ز بهشت عدن با هم