تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1074

مساهمون:

ص١٠٧٤
بسيار دارد كه جمع ننموده و مبالاتى بدين خيالات ندارد . بعضى از اشعارش مرقوم مىشود :

در مدح شاهنشاه

عيد رمضان شد اى بت دلبر * برخيز و به سرخوشى بده ساغر يك ماه به زهد خشك سر كردى * مى نوش به يازده مه ديگر آن تلخ شراب جان شيرين است * جان شيرين خوش است اندر بر پارينه به غرهء مه شوال * در موكب شهريار دين‌پرور نزهتگه لار منظر دل بود * با يار و نديم و مطرب و ساغر امسال به سبزدامن البرز * مى خواه و سرود و رود و رامشگر اى ترك بخيز و آن در مخزن * بگشا و بيار نامه و محبر بر كورى چشم زاهدان خشك * مى نوش و بكن دماغ جان را تر كز شوق مديح خسرو عالم * دل مىطپدم زمان زمان در بر سرخيل ملوك ناصر الدّين شاه * فرمان ده نه سپهر و هفت اختر هستى همه مقطع است و او مبدأ * گيتى همه مشتق است و او مصدر يك حاجب آستان او خاقان * يك خادم پاسبان او قيصر

و له

عيد است و گلستان و نوبهار * ساقى بده آن جام زرنگار زان مى كه بود رشك سلسبيل * در ده دوسه رطل گران عيار مى نوش كه از جان برد الم * مى نوش كه از سر برد خمار مى نوش كه در موسمى چنين * بالطبع بود باده خوشگوار با نوش‌لبى در كنار جوى * مى خور كه غفور است كردگار

و له ايضا

نوروز خوش و بهار خرم * آمد ز بهشت عدن با هم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1074 | رضا قليخان هدايت