از گريهء ابر و خندهء گل * چون باغ بهشت گشت عالم
طوبى لك اى بت بهشتى * برخيز و پياله ده دمادم
اكنون گلشن فضاى خلد است * در خلد نه مى بود محرم
تا چند خورى غم جهان را * يكچند بخور شراب درغم
در ساغر لاله ساقى ابر * مى ريخته هر شبى ز شبنم
ساغر ساغر كفاف ندهد * در فصل چنين خوش است يميم
فراش بهار بين كه هر سوى * گسترده چو ديبههاى معلم
سنبل بفكنده طره بر دوش * بر شيوهء دلبران ديلم
زد بند به پاى سرو آزاد * نوخاسته طرهء سپرغم
سوسن چو خبر ز نطق من يافت * زان روى به دهزبان شد ابكم
تا بنده كنم قصيده انشاد * در مدح خدايگان اكرم
نصر اللّه باذل هشيوار * دستور خجسته صدراعظم
صدرى كه هماره پشت افلاك * اندر پى سجدهاش بود خم
گر اختر رأى او نمىتافت * آفاق زمانه بود مظلم
قهرش ز پى هلاك بدخواه * در شعله چو آتش جهنم
زو خانهء شرع گشت ستوار * زو پايهء عدل گشت محكم
در قلبش نور صرف مضمر * در دستش فيض محض مدغم
او ملك ستاند از سر كلك * وز تيغ شهنشه معظم
نصرت به سنان اوست ملصق * صولت به عنان اوست منضم
713 عالى كردستانى
اسمش ميرزا محمد حسين بوده و مدتها مسافرت و سياحت نموده ، به مكهء معظمه نيز مشرف گشته ، مردى درويش و قانع و با طبعى موزون و از اوست :