تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1075

مساهمون:

ص١٠٧٥
از گريهء ابر و خندهء گل * چون باغ بهشت گشت عالم طوبى لك اى بت بهشتى * برخيز و پياله ده دمادم اكنون گلشن فضاى خلد است * در خلد نه مى بود محرم تا چند خورى غم جهان را * يك‌چند بخور شراب درغم در ساغر لاله ساقى ابر * مى ريخته هر شبى ز شبنم ساغر ساغر كفاف ندهد * در فصل چنين خوش است يم‌يم فراش بهار بين كه هر سوى * گسترده چو ديبه‌هاى معلم سنبل بفكنده طره بر دوش * بر شيوهء دلبران ديلم زد بند به پاى سرو آزاد * نوخاسته طرهء سپرغم سوسن چو خبر ز نطق من يافت * زان روى به ده‌زبان شد ابكم تا بنده كنم قصيده انشاد * در مدح خدايگان اكرم نصر اللّه باذل هشيوار * دستور خجسته صدراعظم صدرى كه هماره پشت افلاك * اندر پى سجده‌اش بود خم گر اختر رأى او نمىتافت * آفاق زمانه بود مظلم قهرش ز پى هلاك بدخواه * در شعله چو آتش جهنم زو خانهء شرع گشت ستوار * زو پايهء عدل گشت محكم در قلبش نور صرف مضمر * در دستش فيض محض مدغم او ملك ستاند از سر كلك * وز تيغ شهنشه معظم نصرت به سنان اوست ملصق * صولت به عنان اوست منضم

713 عالى كردستانى

اسمش ميرزا محمد حسين بوده و مدتها مسافرت و سياحت نموده ، به مكهء معظمه نيز مشرف گشته ، مردى درويش و قانع و با طبعى موزون و از اوست :