711 عنقاى اصفهانى
نام شريفش ميرزا محمد جواد و در نگارش خط شكسته و نسخ تعليق قادر و اوستاد ، مولد و منشأش شهر مذكور بوده و در دولت شاهنشاه مغفور محمد شاه قاجار به دار الخلافه آمده متوطن شد و غالب اوقات به عزلت و انزوا مىگذراند و با اغلب خلايق خاصه ارباب مناصب معاشرت خوش ندارد ، الا دوستان خليق و موافقان شفيق و مردى با كمال صاحب حال است ، در شاعرى طبعى پخته دارد و از اشعار اوست :
باز آمد آن معربد آغاز ناز كرده * عشاق پيش نازش جانها نياز كرده
تا دامن وصالش دست كه راست روزى * ما كوته آستينان دستى دراز كرده
عنقاى قاف عشقم فارغ ز قيد هستى * لاقيديم رها كرد از قيد خودپرستى
تا چند منع رندان زاهد ز شاهد و مى * نى مىپرستى آخر خوشتر ز خودپرستى
712 عجيب مازندرانى
نامش محمد خليل است و اسمش به رسمش دليل ، غالبا به محبت خوبان گرفتار و عشق جوانان خوششمايلش كار . درويشانه سلوك كند و دم از معارف زند . به روزگار دولت خاقان مرحوم پادشاه ماضى محمد شاه انار اللّه برهانه با پدر خود از مازندران به دارالخلافهء تهران آمد و همانا در آن وقت هشتساله بود و به واسطهء وزن فطرى و طبع جبلى به مداحى زبان گشاده داشت . چون به حضور خاقان رسيد قصيدهء مديحه معروض داشت . با آن صغر سن قدرت طبع وى به نظر مبارك جلوه كرد و از تخلصش پرسش رفت ، معروض داشت كه اديب است ؛ خاقان مغفور فرمود كه عجيب انسب است و به تربيت وى التفاتى فرمود . روز به روز ترقى كرد تا اكنون كه يكى از شعراى معروف عهد حضرت سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه شاهنشاه عهد است و اشعار