و له
در آغاز وفا آهنگ قتلم كردى از طفلى * ندانستى چها با روزگارم مىتوان كردن
جفاجو يار و ياران همچو يار ما جفاكاران * دل ما را كه مىآرد به دست اين يار و آن ياران
شكرخندى نگاه آشنايى گوشهء چشمى * به يك چيزى بخر آخر وفا را از وفاداران
به روز خويش مىگرييم چون شمع سحر شبها * من از درد و ز بىدرمانى دردم پرستاران
دل از كف داده مژگان ترش بين * مسلمانى ز چشم كافرش بين
چو گلپيراهن از سوداى دل چاك * قباى دلربايى در برش بين
دلش مجروح چون خود جوركيشى است * همان دست ستم بر خنجرش بين
دل خلقى به خوبى پاىبستش * دل اندر دست يار ديگرش بين
بيا عاشق ز تأثير محبت * ترحم در دل كينپرورش بين
و له
قرب رقيب تا به كى سستى عهد يار كو * خصمى آسمان چه شد گردش روزگار كو
از مروت دور نبود گر به خاكم بگذرى * روزگارى خاك بر سر كردهام در كوى تو
واقف نگشته بودم از بىوفايى تو * تا روز مرگ يعنى روز جدايى تو
فغان سر مىكنم از عشق و اميد * كه در گوشت خوش آيد اين ترانه
و له
گيرم كه تابد همچون رخت ماه * كو زلف دلبند كو لعل دلخواه
تا از كه باشد اين جور بىحد * سلطان نكونام خاصان نكوخواه
تو پادشه خوبان در خوبى و زيبايى * من سر به خط فرمان تا حكم چه فرمايى
گل گشت چمن دلكش گلزار خوش است اما * مشكل كه ببخشايد گلچين به تماشايى
بنشين كه برافروزيم از باده چراغ دل * تا مشعله افروزند بر گنبد مينايى
اى دل به توام خوشنود وز زندگيم مقصود * رفتى و نخواهم بود آن روز كه بازآيى
گل پرده كشيد از رخ آن تازهگل من كو * بلبل به فغان آمد كو عاشق شيدايى