تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1069

مساهمون:

ص١٠٦٩

و له

در آغاز وفا آهنگ قتلم كردى از طفلى * ندانستى چها با روزگارم مىتوان كردن جفاجو يار و ياران همچو يار ما جفاكاران * دل ما را كه مىآرد به دست اين يار و آن ياران شكرخندى نگاه آشنايى گوشهء چشمى * به يك چيزى بخر آخر وفا را از وفاداران به روز خويش مىگرييم چون شمع سحر شبها * من از درد و ز بىدرمانى دردم پرستاران دل از كف داده مژگان ترش بين * مسلمانى ز چشم كافرش بين چو گل‌پيراهن از سوداى دل چاك * قباى دلربايى در برش بين دلش مجروح چون خود جوركيشى است * همان دست ستم بر خنجرش بين دل خلقى به خوبى پاىبستش * دل اندر دست يار ديگرش بين بيا عاشق ز تأثير محبت * ترحم در دل كين‌پرورش بين

و له

قرب رقيب تا به كى سستى عهد يار كو * خصمى آسمان چه شد گردش روزگار كو از مروت دور نبود گر به خاكم بگذرى * روزگارى خاك بر سر كرده‌ام در كوى تو واقف نگشته بودم از بىوفايى تو * تا روز مرگ يعنى روز جدايى تو فغان سر مىكنم از عشق و اميد * كه در گوشت خوش آيد اين ترانه

و له

گيرم كه تابد همچون رخت ماه * كو زلف دلبند كو لعل دلخواه تا از كه باشد اين جور بىحد * سلطان نكونام خاصان نكوخواه تو پادشه خوبان در خوبى و زيبايى * من سر به خط فرمان تا حكم چه فرمايى گل گشت چمن دلكش گلزار خوش است اما * مشكل كه ببخشايد گلچين به تماشايى بنشين كه برافروزيم از باده چراغ دل * تا مشعله افروزند بر گنبد مينايى اى دل به توام خوشنود وز زندگيم مقصود * رفتى و نخواهم بود آن روز كه بازآيى گل پرده كشيد از رخ آن تازه‌گل من كو * بلبل به فغان آمد كو عاشق شيدايى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1069 | رضا قليخان هدايت