اولين صيدم كه افتادم به دام كودكى * شاد باش اى دل كه با صد اعتبارم مىكشد
كارها در عاشقى كردم يكى زانها وفا * نيستم آگه كه از بهر چه كارم مىكشد
تا نيارد ديگرى جا كرد آنجا دلبران * آتش افكندند در هر دل كه منزل كردهاند
فغان ز تندى خويت كه با نهايت قرب * معاشران تو در آرزوى يك نگهند
خداى داند و آنگه كرشمهء ساقى * كه عاشقان دل از دست داده بىگنهند
از نظر افتادهء يار است پندارى كه باز * مدعى با ما در صلح و صفايى مىزند
نيرنگ نگر كه از نگاهى * ما بنده شديم و او خداوند
خدمت گنهى وفا گناهى * تا از نظرش كدامم افكند
گمان كارگشايى به آسمان مىرفت * دو روز ميكده را در به امتحان بستند
دشمن به حال من ز غمش گريه مىكند * وان بىوفا به دوستيم بدگمان هنوز
خوشا مرغى كه در كنج قفس با ياد صيادش * چنان خورسند بنشيند كه پندارند آزادش
نمىگويم فراموشش مكن گاهى به ياد آور * اسيرى را كه مىدانى نخواهى رفت از يادش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1066
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٠٦٦