چه فلك ز غصه خونى به جگر نهشت ما را * همه حيرتم كه روزى به كجا نوشت ما را
وصل تو را كه ديدهء گردون به ما نهشت * شايد به ديگرى نگذارد خداى ما
دل كه شد ساكن كوى تو چه افتاد آنجا * كه نكرد از من و از حسرت من ياد آنجا
در هر چمن كه كردم بنياد آشيان را * افتاد صلح با هم گلچين و باغبان را
به غلط ز دست دادم سر زلف يار خود را * كه نيازموده بودم دل بىقرار خود را
اى ناصبور دل به خدا مىسپارمت * از كوى يار مىروم و مىگذارمت
اغيار در كمين تو و من قرين مرگ * جان مىسپارم و به خدا مىسپارمت
دستى كه كوته از همه جا كرده روزگار * دانم نمىشود كه به گردن درآرمت
ازبس به عهد دوستيت اعتماد نيست * يار منى و يار كسان مىشمارمت
ترسم ز عادتى كه مرا با جفاى تست * يار كسان شوى و همان دوست دارمت
آه ار ز آتشى كه ز رشكم به جان زدى * طاقت نيارم و به خدا واگذارمت
اى سنگدل كه عاشق مسكين اسير تست * تخم وفا چسان به دل سنگ كارمت
چون ماه عيد گوشهء ابرو نمود و رفت * شوقم به يك اشارهء ابرو فزود و رفت
يا رب نگيريش به مكافات كان نگار * آگه ز ناشكيبى عشاق بود و رفت
به راه عشق مرا كار مشكل افتاد است * كه اولين قدمم بار در گل افتاد است
حريف رشك نيم ليك از نوازش غير * به اين خوشم كه تو را رحم در دل افتاد است
ز خستهء دگر ار ياد كردهاى شادم * كه ناله را اثرى در دل تو گاهى هست
و له ايضا
فغان كه دامن گل مىبرند اهل هوس * ز گلشنى كه مرا رخصت تماشا نيست
كس در نبسته است و باز بر آن در نشستهام * شايد گمان كنند رقيبان كه بار نيست
كاش بر جان دادنم از دور افكندى نظر * اينقدر فرصت كه آيد بر سرم صياد نيست
ناز شيرين رشك فرما خاطر خسرو غيور * چارهء رنجش به غير از مردن فرهاد نيست
بر در هركس روم همچون منى را بار نيست * جز در ميخانه كانجا هيچكس هشيار نيست
وصالش خواهم و دانم كه اين كار * نه كار من نه كار آسمان است