706 عارف اصفهانى
اسمش آقا محمد تقى و از تجار معاصرين بوده در شيراز به جناب حاجى زين العابدين سياح شيروانى صاحب بستان السياحة ارادت داشته مكرر صحبتش دست داده گاهى غزلى مىگفته بر من مىخوانده از اوست :
روز جزا طلب كنم از تو بهاى خون خود * تا به گنه بدل شود دعوى بىگناهيم
در زير پر خويش كشيد است سر از غم * هر مرغ كه از دام تو بگريخته ديدم
707 علىپرست كابلى
درويشى سيّاح از ممالك كابلستان بوده به ايران آمد در شيراز صحبتش دست داد . اين بيت از اوست :
افتادن و برخاستن بادهپرستان * در مذهب رندان خرابات نماز است
708 عاشق اصفهانى
نامش آقا محمد حرفتش خياطت و حالتش قناعت طبعش عالى و اشعارش حالى در شيوهء غزلسرايى طرزى دلپسند محزون داشته و با متأخرين زمان مانند آذر و هاتف و امثالهم معاصر و معاشر بوده ، ديوان غزلياتش معروف است . اگرچه در قصيده به سياق متقدمين آشنايى نداشته در غزليات مضامين عاشقانه دارد . بعد از هفتادسالگى در سنهء 1281 در اصفهان وفات يافته از