تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1058

مساهمون:

ص١٠٥٨
به آن خلوت كه جز من ره نجستى اندر آن اينك * به تقريب پيام غير بايد برد راه آنجا بر در او كه نشد دل شودم شاد آنجا * شاد باد آنكه كند گاه ز من ياد آنجا خوش بهشتى است چمن خوش‌تر از آن بودى اگر * باز بودى درى از خانهء صياد آنجا دامان كه را گيرم فردا ز بتان يا رب * امروز چو از خونم رنگين شده دامنها تركى كه خلقى را كشد در خون به هرجا بگذرد * آيا چه بر ما بگذرد روزى كه بر ما بگذرد مرغ چمن كه اين همه فرياد مىكند * فرياد از تغافل صياد مىكند تنگ شد از نوگرفتاران به ما جا در قفس * ياد ايامى كه مىبوديم تنها در قفس كدامين ماه را يا رب درين محمل بود منزل * كه محمل مىرود از شهر و شهرى در پى محمل به كويش رفتم آشفتم ميان خاك و خون خفتم * تو هم گر مىروى گفتم مشو اى دل ز خود غافل

و له ايضا

گلى نشكفته بود از شاخسارى كز چمن رفتم * نرفته است از چمن مرغى بدين حسرت كه من رفتم چو خواهم نامه‌ات بر بال مرغ نامه‌بر بندم * نخست از رشك مرغ نامه‌بر را بال بربندم