تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1056

مساهمون:

ص١٠٥٦

من غزلياته

تو و خار مغيلان زاهدا و طى منزلها * من و راه خرابات و طواف كعبهء دلها به اين اميد كه سيلم به كوى دوست برد * ز آب ديده كنارم چو رود جيحون است خواهى نشود محتسب از مستيت آگاه * اى پخته ز هم‌صورتى خام حذر كن

701 ظريف اصفهانى

اسمش ميرزا محمد حسن از اعيان شهر و از مترسلين با بهر در خدمت جناب اكرم الصدور حاج محمد حسين خان نظام الدولهء اصفهانى صدراعظم اسبق ايران معزز بوده از اوست :
دم مرگ است خدا را نفسى جانان را * بسپاريد به من تا بسپارم جان را اين چه باغ است كه كس يك گلش از شاخ نچيد * تا نياويخت به دامان دلش خارى چند به محشر چون كند انكار قتل من كه مىداند * به تن از زخمهاى كارى او محضرى دارم اشك سرخى به رخ و چهرهء زردى دارم * نالم از درد و ندانم كه چه دردى دارم

702 عشرت فراهانى

جنابش ملك‌الكتاب ميرزا مهدى الحسينى الفراهانى است و از بنى اعمام قائم‌مقام سعيد شهيد طاب ثراه بوده در كمالات رسميه خاصه خط مسلم اهل خبرت است به توسط ملك‌الشعرا فتحعلى خان كاشانى به حضرت خاقانى راه‌يافته بدين منصب و لقب اختصاص پذيرفت و روزى يك هزار بيت به خط خوش خويش مكرر نگاشته گاهى به نظمى مبادرت نمايد و از او است :
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1056 | رضا قليخان هدايت