تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1055

مساهمون:

ص١٠٥٥
تا عيان شد دست خاتون ختن زين بارگاه * شست از رخسار بانوى حبش خال سياه كرد بر ايوان شنگرفى مكان سلطان مهر * گشت در خرگاه زنگارى نهان خاقان ماه ساقى گلگون قبا آمد برون از ميكده * زاهد مشكين ردا پنهان شد اندر خانقاه خور ز مشرق شد عيان چون آتش موسى به طور * مه به مغرب شد نهان چون طلعت يوسف به چاه يا گرفته جام زرينى به كف جمشيد جم * يا كشيده چتر سيمينى به سر فرزند شاه در ظلمت شب شد نهان آيينهء اسكندرى * مانند رخسار بتان در زير زلف عنبرى مير ختن شد سرنگون از بارگاه نيلگون * شاه حبش آمد برون با دستگاه سرورى در سبزه‌زار آسمان از لاله‌هاى اختران * هر سو گلستانى عيان چون بوستان آذرى مه‌طلعتان سيم‌تن بنشسته در يك انجمن * از چشم و زلف پرفتن هريك پى جادوگرى

و له ايضا

پيش كه در يم فلك مهر كند شناورى * كشتى جام را بكن غرقه در آب آذرى خيز و به باغ كن طلب باده ز شوخ ساده‌روى * پيش كه باغ چرخ را مهر كند كديورى از گلوى كبوترى خون كبوترى بنوش * پيش كه بام چرخ را مهر كند كبوترى