تا عيان شد دست خاتون ختن زين بارگاه * شست از رخسار بانوى حبش خال سياه
كرد بر ايوان شنگرفى مكان سلطان مهر * گشت در خرگاه زنگارى نهان خاقان ماه
ساقى گلگون قبا آمد برون از ميكده * زاهد مشكين ردا پنهان شد اندر خانقاه
خور ز مشرق شد عيان چون آتش موسى به طور * مه به مغرب شد نهان چون طلعت يوسف به چاه
يا گرفته جام زرينى به كف جمشيد جم * يا كشيده چتر سيمينى به سر فرزند شاه
در ظلمت شب شد نهان آيينهء اسكندرى * مانند رخسار بتان در زير زلف عنبرى
مير ختن شد سرنگون از بارگاه نيلگون * شاه حبش آمد برون با دستگاه سرورى
در سبزهزار آسمان از لالههاى اختران * هر سو گلستانى عيان چون بوستان آذرى
مهطلعتان سيمتن بنشسته در يك انجمن * از چشم و زلف پرفتن هريك پى جادوگرى
و له ايضا
پيش كه در يم فلك مهر كند شناورى * كشتى جام را بكن غرقه در آب آذرى
خيز و به باغ كن طلب باده ز شوخ سادهروى * پيش كه باغ چرخ را مهر كند كديورى
از گلوى كبوترى خون كبوترى بنوش * پيش كه بام چرخ را مهر كند كبوترى