تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1054

مساهمون:

ص١٠٥٤

699 طرب همدانى

نام شريفش ميرزا يوسف برادر كهتر ميرزا ابو القاسم همدانى و شيخ الاسلام آن شهر بوده شاهزادهء مغفور معظم دولتشاه طاب ثراه به وى مرحمتها مىفرموده فاضلى دانشمند و دبيرى بىمانند در جودت طبع و حدت ذهن و استقامت سليقه و بذله‌هاى دلكش و سخنان خوش مشهور و در عهد دولت قطب السلاطين محمد شاه ثانى قاجار طاب اللّه مضجعه رحلت نموده از اشعار آن جناب است :
نه جان بهر نثار او نه تاب شرمساريها * پس از مردن نيايد كاش بر خاكم ز ياريها مرا بر روى او ديدن نباشد درخور طاقت * عبث با پرده دارم شكوه است از پرده‌داريها اميدوار وصل تو جان داد از فراق * تا كامياب وصل تو را انتقام چيست حقله بر در آشنا ناكرده در بگشاد دوش * گوييا پنداشت آن ناآشنا بيگانه‌ام اى جرس رهبر ما گم‌شدگان چون نشوى * رهزنان را ز كمينگاه خبردار مكن جان من آب حيات از غم دهرت نرهاند * زينهار ار عوض باده دهندت نستانى

700 ظفر كرمانى

نامش ميرزا كاظم وسمى جد خود است پدرش فخر المحققين ميرزا محمد تقى كرمانى متخلص به مظفر است كه در حرف ميم اشعارش ترقيم خواهد يافت ميرزاى فرزندش نيز طبيب حاذق بوده وقتى در كرمان مؤلف بيمار گرديد به معرفى ميرزا حبيب قاآنى شيرازى كه آنگاه در ملازمت نواب شاهزاده حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه منادمت داشت به معالجهء فقير پرداخت و در ميانه سلسلهء مودت و الفت استحكام يافت على الجمله ميرزاى مشار اليه به حسب وراثت شاعرى معروف است :
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1054 | رضا قليخان هدايت