تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1050

مساهمون:

ص١٠٥٠
بود يكسان چمن و دام به مرغ دل ما * همه جا داشت سر خويش به زير پر خويش

و له

به نوميدى نمىخواهم دهم جان ور نه اى همدم * به خاكم كى گذارد پا نيايد چون به بالينم به دامم بيم آزادى به گلشن حسرت دامم * نه در گلشن شكيبايى نه در دام است آرامم به هجرانش صبورى يا به بيدادش شكيبايى * قرارى مىدهم در كار خود امروز و فردا هم گشتم آسوده ز بدگويى دشمن كاكنون * به بدى هم نتوان برد بر او نامم مگر فغان دل آمد به گوش بانگ درايم * كه هرچه راه سپردم به كاروان نرسيدم گر جفاى دوست اين است از تو اى دشمن مرا * هست صد منت كه مرگم را تمنا كرده‌اى آهوان در پوست از شادى نمىگنجند باز * از پى نخجير گويا رو به صحرا كرده‌اى راحت نديد مرغ دلم در كمند تو * ازبس‌كه داشت بيم رهايى ز بند تو از غم همرهى غير به راهت چه نشينم * به دعا دست برآرم كه از آن راه نيايى صمدپرستى ما آن زمان شود معلوم * كه طاير از رخ خود پرده بركشد صنمى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1050 | رضا قليخان هدايت