بود يكسان چمن و دام به مرغ دل ما * همه جا داشت سر خويش به زير پر خويش
و له
به نوميدى نمىخواهم دهم جان ور نه اى همدم * به خاكم كى گذارد پا نيايد چون به بالينم
به دامم بيم آزادى به گلشن حسرت دامم * نه در گلشن شكيبايى نه در دام است آرامم
به هجرانش صبورى يا به بيدادش شكيبايى * قرارى مىدهم در كار خود امروز و فردا هم
گشتم آسوده ز بدگويى دشمن كاكنون * به بدى هم نتوان برد بر او نامم
مگر فغان دل آمد به گوش بانگ درايم * كه هرچه راه سپردم به كاروان نرسيدم
گر جفاى دوست اين است از تو اى دشمن مرا * هست صد منت كه مرگم را تمنا كردهاى
آهوان در پوست از شادى نمىگنجند باز * از پى نخجير گويا رو به صحرا كردهاى
راحت نديد مرغ دلم در كمند تو * ازبسكه داشت بيم رهايى ز بند تو
از غم همرهى غير به راهت چه نشينم * به دعا دست برآرم كه از آن راه نيايى
صمدپرستى ما آن زمان شود معلوم * كه طاير از رخ خود پرده بركشد صنمى