تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1046

مساهمون:

ص١٠٤٦
ز چرخ كام ندارم طمع كه مىدانم * چو من به كام رسم عالمى شود ناكام

در مديحهء بتول عذرا حضرت زهرا گويد

مدح كسى كنم كه بسوزد مرا زبان * اول به هفت آب نشويم اگر دهان از شب هزار پرده به رخسار روز بست * تا نام او ز دل به زبان برد آسمان خير النسا بهار نبى گلشن ولى * ام الائمة فخر جهان و جهانيان قبه‌اش را از زمين بينند اهل آسمان * همچنان كز آسمان خورشيد را اهل زمين

695 طاير شيرازى

نام شريفش حسن خان بن عبد الرحيم خان پدرش برادر اعتماد الدوله حاجى ابراهيم خان شيرازى كه پيشكار خاقان سعيد شهيد بوده پس از استيصال آن خاندان به قهر قهرمان ايران از گيتى چشم پوشيده و به عبادت كوشيده سالها در كرمانشاهان در حضرت شاهزادهء مغفور دولتشاه مبرور نديم و محرم از امراى معظم بوده پس از رحلت آن شاهزادهء ذىشأن وى نيز پريشان آمد كمالاتش بسيار است از جمله اينكه با عدم بصر شطرنج بازد و بيشتر حريفان اسب‌انداز پيل‌افكن را به فرزينى فرزانه يا بيدقى ديوانه شه‌مات سازد پنج هزار بيت غزليات ديوان اوست غزل را به سياقى خوب مىفرمايد و درين فن قدرت كامل ظاهر مىنمايد چون غزليات نيكو دارد اندكى قصايد و بيشتر از غزلياتش نوشته شد :
شده درخت شكوفه ز پاى تا سر چشم * چو عاشقى كه نشيند به راه وعدهء يار اگرنه لاله هم عاشق است و هم معشوق * دلش چراست چو عاشق رخش چراست چو يار گيتى اگر غلط نكنم رنگ و بو گرفت * از رنگ و بوى بزمگه عيد شهريار
* * *
گاه عطا چو دستش مىخواندم ابر را * باران ابر بود اگر در شاهوار