جمله را دريافت هركس سوى آن دريافت راه * آن او شد جمله هركس ديد آنجا فتح باب
هم در مدح حضرت شاه ولايت ( ع )
گر ز بحر فيض تو برداشتى يك قطره آب * تا قيامت كوكب رخشنده باريدى سحاب
در نقابت خلق ديدند و خدايت خواندهاند * خود خدا داند چه خوانندت چو بگشايى نقاب
بسكه شورانگيز بد اشكم جدا از درگهت * يافتم از ساكنان هر بلد توفان خطاب
تا نشستم با سگ كوى تو رفت از ياد من * چهرههاى نيمرنگ و ديدههاى نيمخواب
آن يكى زاير يكى خادم يكى مداح تست * من سگ كوى توام و اللّه اعلم بالصواب
ايضا در منقبت سلطان الاوصياء و امام الاولياء عليه السلام
جان هركسى به ياد تو اى دلستان دهد * من جان به ياد آنكه به ياد تو جان دهد
گم شد دلم ز سينه و هركس سراغ آن * در پيش چشم و زلف تو نامهربان دهد
اكنون كه مىكنم طلب از زلف و چشم تو * زلفت به چشم چشم به زلفت نشان دهد
* * *
به هركه مىنگرم هست كار او بيداد * كه داد اين دل بيداد ديده خواهد داد
ز رشك اينكه مبادا رسم به دامن دوست * غبار گشتم و چرخم نمىدهد بر باد
جز اينكه سينهء من چاك شد به خنجر كين * دگر به روى دلم آسمان درى نگشاد
گرفتم اينكه بخندم كه مىشود خوشنود * گرفتم اينكه بگريم كه مىشود ناشاد
فغان كه جز دل ويران من نخواهد بود * خرابهيى كه نگردد به دور چرخ آباد
گذشتم از خود و فكر گذشتگان كردم * بيافتم نه ز آبا اثر نه از اجداد
چو از خرد خبرى زان گروه پرسيدم * گرفت مشت غبارى ز خاك و داد به باد
جهان دو كار نكرد و نمىكند هرگز * نه بهر ما و تو از بهر بنده و آزاد
يكى به روز اجل نيست در حمايت خلق * دگر ز بعد فنا نيست در خيال عباد
ابو الملوك كيومرث آنكه يافته است * ز جاه و شوكت او تاج و گاه استعداد