چو سرنگون به زمين آسمان درافكنديش * نه تخت كرد اعانت نه تاج كرد امداد
جهانپناه سليمان كه گاه سير جهان * سرير سلطنت خود فراز باد نهاد
به باد پاى اجل بسكه با شتاب گذشت * به گرد او نرسيدند صافنات جياد
جمى كه مجلس او را سپهر جامى بود * گرفت كام خود از عيش و داد عشرت داد
چو ساقى اجلش پر نمود پيمانه * نيافت مهلت جامى و دل به مرگ نهاد
به جان و تن اثرى از گذشتگان نبود * نه مانده آتش ازين كاروان بهجا نه رماد
در تتبع قصيدهء خاقانى در مدح شاه اوليا گويد
جرمم آنجا كه لنگر اندازد * گردش از چرخ اخضر اندازد
روزگار از گناه من هردم * طرح سد سكندر اندازد
بحر عصيانم ار به جوش آيد * شور در هفت كشور اندازد
با همه جرم خوشدلم كه خدا * كار محشر به حيدر اندازد
پيشتر زان كه باب دشمن او * نطفه در بطن مادر اندازد
آسمان طالعش كند جوزا * تا ز تيغش دو پيكر اندازد
اين نه مدح تو شد كه مىگويند * به دو انگشت خيبر اندازد
مىرسد قدرت تو را كه ز نو * طرح گردون ديگر اندازد
در مدح امام حجت غايب محمد مهدى هادى عليه السلام گويد
شد بهارى عيان كه در گلزار * لاله بىداغ رست و گل بىخار
شد چمنها ز لاله ليلىخيز * بوستانها ز بيد مجنونزار
وصف بيهوده تا به كى توفان * ناقص است اين بهار و اين گلزار
چون رسد عطر خلق شه به چمن * آن زمان مىشود بهار بهار
صاحب عصر مهدى هادى * جانشين محمد مختار