تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1044

مساهمون:

ص١٠٤٤
چو سرنگون به زمين آسمان درافكنديش * نه تخت كرد اعانت نه تاج كرد امداد جهان‌پناه سليمان كه گاه سير جهان * سرير سلطنت خود فراز باد نهاد به باد پاى اجل بس‌كه با شتاب گذشت * به گرد او نرسيدند صافنات جياد جمى كه مجلس او را سپهر جامى بود * گرفت كام خود از عيش و داد عشرت داد چو ساقى اجلش پر نمود پيمانه * نيافت مهلت جامى و دل به مرگ نهاد به جان و تن اثرى از گذشتگان نبود * نه مانده آتش ازين كاروان به‌جا نه رماد

در تتبع قصيدهء خاقانى در مدح شاه اوليا گويد

جرمم آنجا كه لنگر اندازد * گردش از چرخ اخضر اندازد روزگار از گناه من هردم * طرح سد سكندر اندازد بحر عصيانم ار به جوش آيد * شور در هفت كشور اندازد با همه جرم خوشدلم كه خدا * كار محشر به حيدر اندازد پيشتر زان كه باب دشمن او * نطفه در بطن مادر اندازد آسمان طالعش كند جوزا * تا ز تيغش دو پيكر اندازد اين نه مدح تو شد كه مىگويند * به دو انگشت خيبر اندازد مىرسد قدرت تو را كه ز نو * طرح گردون ديگر اندازد

در مدح امام حجت غايب محمد مهدى هادى عليه السلام گويد

شد بهارى عيان كه در گلزار * لاله بىداغ رست و گل بىخار شد چمنها ز لاله ليلىخيز * بوستانها ز بيد مجنون‌زار وصف بيهوده تا به كى توفان * ناقص است اين بهار و اين گلزار چون رسد عطر خلق شه به چمن * آن زمان مىشود بهار بهار صاحب عصر مهدى هادى * جانشين محمد مختار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1044 | رضا قليخان هدايت