اى ز آتش عشقت به دلم سوز امروز * وى سوز تو در جان غماندوز امروز
گفتى كه كدام روز خونت ريزم * قربان سر تو گردم امروز امروز
در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام
آيد به جلوه پيش مه من گر آفتاب * آن جلوه مىكند كه كند مه در آفتاب
در مجلس نشاط تو يك ساقى آسمان * در دست ساقيان تو يك ساغر آفتاب
از نسبت رخ تو زند طعنه روز و شب * هم آفتاب بر مه و هم مه بر آفتاب
تا همچو صبحدم ز ثناى تو مىزنم * باشد عروس نطق مرا زيور آفتاب
بزم مرا كم است اگر فى المثل بود * مينا فلك شراب شفق ساغر آفتاب
هم در صفت عمارت نجف اشرف و مدح حضرت ( ع )
هست با خشت طلا قصر بلند بو تراب * آفتاب آسمان و آسمان آفتاب
هست عكسى از طلا و لاژورد قبهاش * نور و سايه هركجا بينى در آباد و خراب
لاژورد و زر براى زينت آن بارگه * كرد اول عقل كل از چرخ وز مهر انتخاب
كم عيار آمد برون آن هر دو آخر زين سبب * چرخ دارد انقلاب و مهر دارد اضطراب
چون نگردد چرخ پست از خجلت قصرى كه هست * پايهء او آسمان و سايهء او آفتاب
هركه گمنام است خواهد گشت اينجا نامجو * هركه ناكام است خواهد گشت آنجا كامياب
عيش دنيا فيض عقبى كام دل آرام جان * عزت يوم النشور و دولت يوم الحساب