شيراز كه كمتر از قرنى نبود غالب آن ايام با من قرين و منش همنشين در رياضالعارفينش نام بردهام و بيتى چند ازو آورده سالى سه چار است كه در گذشته اين ابيات از اوست :
نكند حادثهء دور فلك تأثيرى * در ديارى كه در آن خانهء خمارى هست
بيهوده مرو در پى هر زاهد و واعظ * كز آن خبرى نيست كه با وى خبرى هست
693 طبيب اصفهانى
اسمش ميرزا زين العابدين و از سادات عالىدرجات معاصرين و طبيبى عيسوى هش بوده نه طبيب آدمىكش در اوصاف و اخلاق مسلم و معروف آفاق اين دو بيت از او مرقوم شد :
نه چنان بىتو به اين سوختهجان مىگذرد * كه توان گفت چنين يا كه چنان مىگذرد
به غير ار عهد بندد غم نباشد * كه دانم عهد او محكم نباشد
694 توفان مازندرانى
اسمش ميرزا طيب و اصلش از ملك هزارجريب من توابع دار المرز مازندران بوده پس از تحصيل كمالات و كسب مقالات مهاجرتى و مسافرتى به عراق عجم پذيرفته در صفاهان اهاجى ركيكه گفته و شنفته از معاصرين حاجى لطفعلى بيك آذر و ساير شعراى آن عهد به مزيد ظرافت و لطافت طبع با امتياز آمده بالاخره از اهاجى نادم شده و در عراق عرب و نجف مسودهء هزليات را به آب انابت شسته و در نعت و منقبت ائمهء هدى حضرت ولى خدا طريق رستگارى جسته . در سنهء 1190 از تن رسته و به عالم ارواح پيوسته هفت هزار بيت ديوان دارد و غالب آن غزليات است بعضى از خيالاتش كه فصاحتى دارد منظور مىشود :