تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1039

مساهمون:

ص١٠٣٩
چه دام است اينكه هر مرغى كه مىگردد گرفتارش * نمىآيد به خاطر پرفشانيهاى گلزارش از وصالم چه تمتع كه تو اى آفت هوش * تا نشينى به كنارم ز ميان برخيزم از ما نهفته با دگران يار بوده‌اى * ما غافل و تو همدم اغيار بوده‌اى جايى كه شب شدند حريفان تمام مست * باور كه مىكند كه تو هشيار بوده‌اى شب چو بميرم به سر كوى تو * زنده شوم صبحدم از بوى تو مىروم دم‌به‌دم از خود به من اى باد صبا * مىتوان يافت كه از دوست پيامى دارى كردى چو شهيدم مكن آلوده به خونم * دامان كه حريفان نشناسند كدامى تا عشق مرا فاش نمىدانستى * با من ره پرخاش نمىدانستى در عاشقى خويش مرا شهرهء شهر * دانستى و اى كاش نمىدانستى

692 طبيب شيرازى

نامش آقا عبد اللّه خلف الصدق حاج على اصغر جراح مردى فاضل نكته‌دان و سالك صفوت بنيان بود در اخلاق حسنه معروف و به صفات حميده موصوف در ايام توقف و توطن من بنده به