چه دام است اينكه هر مرغى كه مىگردد گرفتارش * نمىآيد به خاطر پرفشانيهاى گلزارش
از وصالم چه تمتع كه تو اى آفت هوش * تا نشينى به كنارم ز ميان برخيزم
از ما نهفته با دگران يار بودهاى * ما غافل و تو همدم اغيار بودهاى
جايى كه شب شدند حريفان تمام مست * باور كه مىكند كه تو هشيار بودهاى
شب چو بميرم به سر كوى تو * زنده شوم صبحدم از بوى تو
مىروم دمبهدم از خود به من اى باد صبا * مىتوان يافت كه از دوست پيامى دارى
كردى چو شهيدم مكن آلوده به خونم * دامان كه حريفان نشناسند كدامى
تا عشق مرا فاش نمىدانستى * با من ره پرخاش نمىدانستى
در عاشقى خويش مرا شهرهء شهر * دانستى و اى كاش نمىدانستى
692 طبيب شيرازى
نامش آقا عبد اللّه خلف الصدق حاج على اصغر جراح مردى فاضل نكتهدان و سالك صفوت بنيان بود در اخلاق حسنه معروف و به صفات حميده موصوف در ايام توقف و توطن من بنده به