تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1036

مساهمون:

ص١٠٣٦

690 طراز يزدى

نامش ميرزا عبد الوهاب فاضل اديب و با خطى لايق و فضلى فايق است اما ملاقاتش ميسر نشده استماع افتاده كه درين اوان رحلت يافته است از اوست :
گفتم كه مار بوده نگهبان گنج زر * دارى نگاهبان ز چه بر گنج حسن مار گفتا كه فرق ننهد ترسم ز حرص جود * هنگام گنج بخشى گنجور شهريار آنچه معلوم شد از كار خرابات اين است * كه علاج مى ديرينه غم ديرين است باده را عيب نگفتند بجز تلخى طعم * بىخبر كز كف شيرين‌دهنان شيرين است نقطهء عشق بود مركز پرگار وجود * آنچه بيرون بود از دايرهء عقل اين است

و له

اين همه لطف كلام و حسن شمايل * خون شود آن دل كه شد به غير تو مايل گرنه به جنگ است چشم مست تو با ما * تيغ چرا ز ابروان فكند حمايل منع كسان چون توان ز طرف در دوست * كس نتواند ز قبله منع قبايل

و له

چه حاجت سير بستانم قدم گر رنجه فرمايى * كه هردم از رخ گلگون بهارى تازه بنمايى از آن زلف سيه مشكل كه شامم را سحر باشد * مگر زان چاك پيراهن درى از صبح بگشايى