تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1035

مساهمون:

ص١٠٣٥
اى خط تو طبله طبله نافه * اى موى تو توده‌توده عنبر باز آى به بوستان كه گشته‌ست * آماده مى و گلاب و شكر از بادهء خام و پخته برگير * ياقوت مذاب و گوهر تر مىكن ز بنفشه گاه بالين * بفكن ز شكوفه گاه بستر گه پيش بنه كباب تيهو * گه نوش نما شراب خلر

و له ايضا

چشم ما را بست چشم بازش از ديدار غير * چشم‌بندى مىنمايد نرگس جادوى دوست دورى ار ديدار جانان سر به سر رنج است و درد * گر تو را آسودگى بايد بكن رو سوى دوست ز سرتاپاى و از سر پا تا به سر مهر و محبت شو * كه زيبادلبرت نيكويى از پا تا به سر باشد الا اى طايران كوى جانان زودم امدادى * كه مقصد دور و طاير مرغكى بىبال‌وپر باشد

و له

اول به صفاى دل مر آينه را جان باش * پس آينه را بشكن وانگه خود جانان باش باز جو سلطنت فقر كه تا دريابى * شه گدا باشد و سلطان به حقيقت درويش هيچ جا معبد ما نيست چه مسجد چه كنشت * هيچ‌كس محرم ما نيست چه زاهد چه كشيش از لعل ترت خشك لبم تر خواهم * يعنى كه ز بوسه شهد و شكر خواهم يك بوسه نه صدهزار خواهم زان روى * قند است لب تو و مكرر خواهم