چه رويست اينكه گر من هر زمانش يك نظر بينم * هنوزم چشم آن باشد كه يكبار دگر بينم
فغان و نالهام بىرحمتر كرد آن جفاجو را * غلط بود اينكه گفتم نالهء بىحاصلى دارم
لذت حسرت رويش نبرم تا با خويش * وقت مردن نه عجب آيد اگر بر سر من
به بالين زودتر آريد غمخواران طبيب من * كه مىترسم نگردد ديرتر وصلش نصيب من
ساقيا از چه نه در جام شراب اندازى * كشت ما را نه ثواب است گر آب اندازى
ساحلى لجهء غم را نبود خوشتر از آنك * كشتى جام به درياى شراب اندازى
و له
بايد دوباره در حشر مردن ز شرم قاتل * دزديده زير تيغش از دل كشيدم آهى
بهر ثبوت قتلم هستند گرچه خونخوار * عادلتر از دو چشمت نبود مرا گواهى
آخر نه كم اى دوست ز دشنام و عتابى * صد نامه نويسم ندهى از چه جوابى
تفسيدهجگر سوختهدل بر سر راهت * اى ابر عطا منتظر قطرهء آبى
بر آتش آن رخ اگر اى زلف نه دودى * بر چشم ترم اين همه اشك از چه فزودى
غم ندانم ز چه در حلقه گرفت است دلم را * گويى آگاه نباشد كه تواش نقش نگينى
688 طرفهء محلاتى
نام ناميش ميرزا فرج اللّه اصلش از خاك پاك شيراز در صغر سن با پدر مهربان خود به محلات قم