پرش به محتوای اصلی

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحه 1032

پدیدآورندگان:

ص۱۰۳۲
چه رويست اينكه گر من هر زمانش يك نظر بينم * هنوزم چشم آن باشد كه يك‌بار دگر بينم فغان و ناله‌ام بىرحم‌تر كرد آن جفاجو را * غلط بود اينكه گفتم نالهء بىحاصلى دارم لذت حسرت رويش نبرم تا با خويش * وقت مردن نه عجب آيد اگر بر سر من به بالين زودتر آريد غمخواران طبيب من * كه مىترسم نگردد ديرتر وصلش نصيب من ساقيا از چه نه در جام شراب اندازى * كشت ما را نه ثواب است گر آب اندازى ساحلى لجهء غم را نبود خوش‌تر از آنك * كشتى جام به درياى شراب اندازى

و له

بايد دوباره در حشر مردن ز شرم قاتل * دزديده زير تيغش از دل كشيدم آهى بهر ثبوت قتلم هستند گرچه خونخوار * عادل‌تر از دو چشمت نبود مرا گواهى آخر نه كم اى دوست ز دشنام و عتابى * صد نامه نويسم ندهى از چه جوابى تفسيده‌جگر سوخته‌دل بر سر راهت * اى ابر عطا منتظر قطرهء آبى بر آتش آن رخ اگر اى زلف نه دودى * بر چشم ترم اين همه اشك از چه فزودى غم ندانم ز چه در حلقه گرفت است دلم را * گويى آگاه نباشد كه تواش نقش نگينى

688 طرفهء محلاتى

نام ناميش ميرزا فرج اللّه اصلش از خاك پاك شيراز در صغر سن با پدر مهربان خود به محلات قم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحه 1032 | رضا قليخان هدايت