تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1027

مساهمون:

ص١٠٢٧
در دادوستد گشاده مكن * از تو عيب است اين اراده مكن تو كجا دلبران شهر كجا * نه كه راضى شوى به اين سودا گر ضيا خاطر تو را آزرد * اين درشتى و نرمى از حد برد بيش ازين غم نمىتواند خورد * رفت و يوسف به دست گرگ سپرد آنچه كردى اگر هنوز كم است * هرچه خواهى بكن مرا چه غم است

686 ضيايى شيرازى

و هو سيد ضياء الدّين محمد شفيع از سادات كازرون و از علما و فضلاى اين اوان است در شيراز توطن دارد و به افاده و استفاده مىگذراند سالهاست كه با فقير مؤلفش آشنايى و دوستى محكم است گاهى شعرى از طبعش سر مىزند
آرزوى دلى اما ز تو دل را چه نشاط * كه درآيى چو ز در دل برود از دستم هنوز تشنهء لعل شراب‌فام توام * به حشر اگرچه ز كوثر كنند سيرابم

687 طرب نايينى الاصفهانى

نامش ميرزا محمد جعفر فرزند ميرزا محمد حسين نايينى برادر ميرزا محمد منشىباشى رحمه اللّه است مولدش شهر اصفهان در سنهء 1223 كه موكب همايون حضرت خاقان صاحبقران فتحعلى شاه قاجار طاب ثراه به جانب عراق حركت كرد به توسط فخر المترسلين و المتكلمين