تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1026

مساهمون:

ص١٠٢٦
ور نه چون باده رفت در رگ و پوست * به يقين آن‌چنان‌كه عادت اوست داروى بيهشى به كار كند * من ندانم دگر چه كار كند تو كه مىخواره‌اى و باده‌پرست * مىروى چون پياله دست‌به‌دست نقل و مى در اطاق ما هم هست * مىتوان خفت پيشت ما هم مست غيرت عشق رفت جامم ده * رخ ز مى برفروز و كامم ده آنچه مىگفتمت نپذرفتى * چون گل از تاب باده بشكفتى با خس و خار در چمن خفتى * ننگ و ناموس را دعا گفتى همه جا اين زمان فسانهء تست * گوشها جمله بر ترانهء تست در فضاى چمن به نالهء نى * با حريفان سفله نوشى مى غافلى از خود اين‌چنين تا كى * واقف خويش باش گفتم هى كپنك پوشكان مىدانى * در كمين تواند مىدانى با كسى باده در اياغ مكن * مرو و سير چارباغ مكن ور روى زير پل سراغ مكن * جگر ما چو لاله داغ مكن با كس آنجا مرو مگو سهل است * رفتن چون تويى در آن جهل است زير پل منزل خطرناك است * مسكن لوطيان بىباك است غنچه كانجا رود چو گل چاك است * دگر آنجا حسابها پاك است مكن آنجا به استراحت ميل * مفكن بار خانه در ره سيل همرهى با بتان ساده مكن * ور كنى ميل جام و باده مكن