تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1022

مساهمون:

ص١٠٢٢
را مرهم سينهء مجروح و ابيات شيرينش عارفان را راحت روح ، در زمان شاه‌طهماسب صفوى زبان به شاعرى گشوده و در زمان حيات داد شاعرى داده ، گويا در اصفهان بلكه در ولايات ديگر به كثرت شعر او شاعرى نيامده ، اما اكثر آنها چه به التمام به تحليل رفته ، غرض منتخب هريك را هرجا ديده جمع و درين نسخه ثبت نمود ، به اعتقاد فقير اين سعى و اهتمام كه جناب مولانا در كميت شعر كرده‌اند اگر در كيفيت مىفرمودند بهتر مىبود و به تقريب مهارت در علم رمل ضميرى تخلص مىكرده . گويند شش مثنوى مسمى به ناز و نياز و بهار و خزان و ليلى و مجنون و وامق و عذرا و حسنه الاخبار و اسكندرنامه گفته و اسامى دواوين غزليات او بدين موجب است . آنچه تتبع شده هفت ديوان است مسمى به سفينهء اقبال و صورت حال و اكثر الاقوال و عشق بىزوال و صيقل ملال و عذر مقال و قدس خيال تمام كرده و چهار ديوان در برابر طيبات و بدائع و خواتيم و غزليات قديم شيخ سعدى مسمى به طاهرات و صنايع و بدائع الشعر و نهاية السحر گفته و عيون الزلال در مقابل ديوان خواجه حافظ شيرازى و سحر حلال در مقابل آصفى مروى و خجسته فال در برابر بابا شهيدى قمى و لوامع خيال در برابر همايون اسفراينى و بدايت وصال در برابر ميرزا شرف جهان قزوينى و منتهاى كمال در برابر كمال خجندى و معشوق لايزالى در برابر امير خسرو دهلوى به پايان رسانيده و فقير چنين مىداند كه تمامى عمر مولانا ليلا و نهارا و سرا و جهرا وفا به خواندن كتب مرقومه نمىكند تا به گفتن و نوشتن چه رسد خلاصه چون غرابت داشت نوشتم و العهدة على الراوى اين اشعار از او است :
از آن مايل نخواهم سوى خود آن سرو دلجو را * كه ترسم زين هوس هر سو كسى در پى فتد او را گرنه فريب وعدهء روز جزا بود ز تو * سوى بدن كه آورد جان گريزپاى را ز بس به حسن وى افزوده غم گداخت مرا * نه من شناختم او را نه او شناخت مرا ناله‌ام را هست تأثيرى و مىترسم كه زود * بر سر رحم آورد يار ستمكار مرا رقيبم گرم مىپرسد ز من پرسيده‌اى گويا * ز خود شرمنده‌اش ديدم ازو رنجيده‌اى گويا مشكل شده كارم ز تو درد دلم اين است * اگه نه‌اى از درد دلم مشكلم اين است سيلاب سرشك از در او مىبردم آه * عمرى اثر گريهء بىحاصلم اين است بيگانه بودى از من و مىسوختم كنون * مىسوزم از براى كسى كاشناى تست هرگاه مىروم كه شكايت كنم ز تو * چون گوش مىكنم به زبانم دعاى تست