نادانى و آن عصيان دانايى و اين حرمان * افسوس ز دانايى فرياد ز نادانى
از زنگ هوس كرديم جام جم دل تيره * رخسارهء ديو نفس از خمر هوا قانى
تا راه به دل داديم بخل و حسد و شهوت * سلطان شقا كشتيم با لشكر شيطانى
سلطان سعادت را رانديم به مسكينى * سرهنگ شقاوت را خوانديم به سلطانى
در راه خطا رانديم با مركب چوبينه * وز راه هدى مانديم با بارهء ختلانى
آيينهء ربانى دل بود و ندانسته * اندوده به گل كرديم آيينهء ربانى
زنجير سفه بستيم بر پاى بدشوارى * دامان خرد داديم از دست به آسانى
بااينهمه لغزشها بااينهمه كژيها * جز نغز نپندارى جز راست نمىدانى
كورى به چه مىبينى آيات خداوندى * مورى ز چه مىدانى اجلال سليمانى
ابرى ز چه ميلافى با پرتو خورشيدى * گبرى ز چه مىبندى بر خويش مسلمانى
اين كار كه من كردم كس مىنكند الا * ديوانهء زنجيرى زنجيرى زندانى
يا رب برسان ما را بآسايش لاهوتى * يا رب برهان ما را ز آلايش طبعانى
تا دست تولا بر دامان على آرم * ز آلايش طبعانى تشويش نمىدارم
و له ايضا
اى گلبن بستانى من بلبل بستانم * با ياد گل رويت دايم به گلستانم
از عزت من پرسى خار ره دلدارم * از پايهء من جويى خاك در جانانم
مژگان سپه آرايد گيسو حشم افزايد * دانم كه نبخشايد بر كشور ويرانم
زين پيش مرا خواندند استاد به هر كارى * در مكتب عشقت نك يك طفل سبقخوانم
علامهء مجهولم ديوانهء معلولم * طرار گرفتارم خاموش سخندانم
ويرانهء آبادم پربستهء آزادم * سرمست هشيوارم مجموع پريشانم
آشفتهء آن چشمم افتادهء آن گيسو * گر جالس ايوانم ور فارس مىدانم
تا مهر تو تعويذم ديوان طبيعت را * حاشا كه ظفر باشد بر مهر سليمانم
تركان هوس خواهند ايران خرد ويران * آخر نظرى فرماى اى رستم دستانم
زين سامريان دانم مشكل برهانم جان * بنما يد بيضايى اى موسى عمرانم