در نعت و منقبت حضرت خاتم الانبياء ( ص )
بعد خدا آنچه بىشبيه و زوال است * نور رسول خدا محمد و آل است
آل كدام ابن عم او اسد اللّه * بضعهء او وان دو شبل شيرمثال است
نه تن پاك دگر كه آخر آنان * قايم عصر آن قوام ماضى و حال است
احمد مرسل نبى خاص خداوند * اى كه عطاى تو را سبق به سؤال است
زان لب گوهرفشان به گاه تكلم * نظم كلام است يا عقود لآل است
خاك رهت را خواص چشمهء خضر است * خضر تو را ريزهخوار خوان نوال است
يوسف دربان بارگاه جلالت * كرسى كرياس آستان جلال است
اين چه جلال است تا چه مايه جليلى * تا به چه حدى جميل و اين چه جمال است
نعل نعالت هلال و منطقهء چرخ * پاى جلال تو را شراك نعال است
نور تو يكدم گرش مدد ننمايد * چشمهء خورشيد تيرهتر ز زكال است
ماه رخت در محاق خاك و ازين غم * قامت اخيار خم چو پشت هلال است
منبر و محراب در تصرف قومى * جوق بعير است يا كه خيل بغال است
نسبت آنان بدين كرده مسبح * تهمت و بهتان خطاى وزر و و بال است
بستهء زنجير جور شير خداوند * كار زمانه به كام يكدو شگال است
منبر در گريه زان جماعت مردود * معبد در ناله زان فريق ضلال است
شرع درين ماجرا ز مويه چو موى است * ملت ازين ابتلا ز ناله چو نال است
نور رسول است فارق حق و باطل * ملح اجاجى خليط آب زلال است
من نتوانم سزاى مدح تو گفتن * ناطقهء چون منى به مدح تو لال است
جزو مديحت كتاب رب حميد است * مدح تو را قابل آن خجسته مقال است
شاعر ساحر به مدح احمد و آلم * شعر چنين شعر نيست سحر حلال است
روح رهى اى رسول خاك رهت باد * گرچه خيال بلند و فكر محال است
تركيببند در اظهار انابه و تحقيق و تمجيد مرتبهء انسانى
يكلحظه هوسرانى يكعمر پشيمانى * كس اين نكند يا رب من كردم و تو دانى