اى خضر ره امدادى در ظلمت گمراهى * اى نوح نجى لطفى در لطمهء توفانم
دوشينه كه مىكردم اذعان به غلطكارى * اين شعر به ياد آمد از صاحب ديوانم
بسيار غلطكارم از نفس غلطفرما * آهنگر تابستان سقاى زمستانم
فردا كه عملسنجان ميزان عمل سنجند * جز باد گنه نبود در كفهء ميزانم
تا شور على در سر كى شوق به فردوسم * تا نور على در دل كى باك ز نيرانم
كس پنجه نيارد زد با قوت بازويم * با مهر تو گوى چرخ چو سنگ ترازويم
و له ايضا
اى دل نفسى با خود همره شو و همدم باش * بر راز نهان خويش آگه شو و محرم باش
با رأيت چرمينه برخيز و فريدون شو * ضحاك طبيعت گو افراشته پرچم باش
اين ديو هيولانى گر لاشه بجنباند * با حكم سليمانى با نيروى رستم باش
هين دامن استغنا بر . . . و مكان افشان * ور ذلت درويشى با همت حاتم باش
اين دار فنا بگذار بر چرخ بقا بگذر * زين سامريان بگريز عيسى معظم باش
جبريل امانت شو پيغام حق اندر دم * آبستن روح اللّه بر سيرت مريم باش
بىياد پسر بنشين با محنت يعقوبى * بىترك ادب از امر با حسرت آدم باش
خورشيد جهانافروز برجيس سعادتمند * كيوان عظيم القدر مريخ مفخم باش
بر دار محبت رو منصور مظفر شو * بر نخلهء عشق آويز بر اسوهء ميثم باش
ارواح مشاكل كن اركان مهذب را * تركيب مخلد جوى اكسير مكرم باش
گر نيستى اسكندر ور جم نشدى بارى * آيينهء اسكندر انگشترى جم باش
در سايهء پيرى رو آنگاه اميرى شو * استاد معلم را شاگرد معلم باش
684 ضميرى
اسمش كمال الدّين حسين ظريفى خوشصحبت و حريفى بلندهمت ، اشعار نمكينش عاشقان