اى خدا اى بحر احسان و كرم * از كرمهايت جهان غرق نعم
هر كريمى جرعهنوش جام تست * ريزهخوار سفرهء انعام تست
بندهاى روزى ز مولا گر گريخت * رشتهء مهر و محبت را گسيخت
چونكه بازآمد كند بازش قبول * بگذرد از جرم و جهل آن جهول
اين منم آن بندهء بگريخته * آبروى خود به خاك آميخته
گر ببخشى هم كريمى هم جواد * ور بسوزى شاه باعدلى و داد
دست بر سر سر به پيش و عذرخواه * آمدم بازت به درگه اى إله
يك نظر كن از عنايت سوى من * فارغم گردان ز قيد جان و تن
زين رفيقان تنگ شد يا رب دلم * جام ديگر ده ببر زين محفلم
682 صدر قزوينى
و هو فخر الفضلاء ميرزا محمد حسن بن ميرزا فضل اللّه القزوينى والد ماجدش معلم شاهزادهء اعظم نايبالسلطنهء مغفور بوده و خود ميرزا روزگارى در حضرت نايبالسلطنه معزز و مكرم مىزيسته . در آن اوقات وقتى به فارس مأمور گرديده فرمانفرماى مرحوم حسينعلى ميرزا او را تحريم و تعظيم تمام نمود مؤلف در آن سنوات به جنابش اخلاص حاصل كرد در دولت شاهنشاه مرحوم محمد شاه بن عباس شاه در ديوانخانهى عدالت صدر ديوان بود . بعد از آن روزگار از جانب شاهنشاه عهد سلطان ناصر الدّين شاه به سفارت دولت روسيه مأمور شد ، بعد از مراجعت صدر وظايف و مستمريات اهل ممالك محروسه آمد . اكنون مدت دو سال است كه متولىباشى سركار فيض مدار حضرت على بن موسى الرضاست در فضل و كمال معروف و مشهور است . گاهى به نظم قصيده و غزل پرداخته از آن جمله است :
بىتاب بود خاطر از آن سنبل پرتاب * بىخواب بود ديده از آن نرگس پرخواب
قصاب بود چشم تو در كشتن عشاق * مژگان دراز تو بود خنجر قصاب