پس به خون آغشته سازيد اين تنم * افكنيد اندر ره صيدافكنم
تا بود كز روى رحمت يك نظر * افكند براين تن بىپا و سر
وز نگاهى بخشدش عمر ابد * فارغش سازد ز قيد نيك و بد
سركش است اسب و به ره كوه و كمر * هين ازين مركب فرود آ زودتر
پر برآورد آن يكى مور ضعيف * يكدو روزى در بهارى يا خريف
كرد پرواز و به ديوارى نشست * پس به خود نازيد چون طاووسمست
ما خود آن موريم اى يار عزيز * بل فروتر زان هزاران پايه نيز
در بهارستان فيض لميزل * از نسيم لطف فياض ازل
برپريديم از عدم گامى سه چار * تا سر ديوار پست روزگار
نى خبرمان جز ازين ديوار پست * نى گذرمان در تماشاگاه هست
نى ازين خاك مطبقمان خبر * نى بدان چرخ معلقمان گذر
آن توانايى كه بهر آزمون * بست اين نقش بديع واژگون
داد بهر آزمايش جلوهها * هيچ اندر هيچ اندر هيچ را
حكايت خليفهء عباسى و طاوس يمانى
آن خليفه مىشدى اندر حرم * گرد بر گردش و شاقان و خدم
ديد طاوس يمانى در رهش * در خروش آمد نهاد آگهش
بانگ برزد كاى تو نادان غوى * جانب گرمابه گويا مىروى
چون شنيد از وى خليفه اين مقال * گفت بنگر من كيم چشمى بمال
چونكه اين بشنيد طاوس از غضب * گفت چون نشناسمت من اى عجب
ساكن اندر بول و در خون آمدى * از دو راه بول بيرون آمدى
اينت آغاز اينت انجام است و حال * از كثافات و پليدى يك جوال
چون خليفه اين شنيد از وى خروش * از نهادش شد به ابر و شد ز هوش
حال ما اين است يكسر اى پسر * ديده بگشا اول و آخر نگر
با چنين حالى زدن دم از منى * نيست جز از ابلهى و كودنى