از پس عمرى مرا خواندى و آن هم با رقيب * بلكه تنها با تو من راز نهانى داشتم
سوخت اى پروانه شمعت بالوپر دارى چه غم * كاش من همچون تو يار مهربانى داشتم
و له
ساقيا جامى به من زان آب رمانى بده * جامها پىدرپى از چيزى كه مىدانى بده
چون شدم من مست و بى خود زان دو لعلم بوسها * آشكارا گر زيان دارد به پنهانى بده
شد تهى دلها ز عشق و بسته شد ميخانهها * رونقى يا رب به آيين مسلمانى بده
* * *
اين خمار كهنهء ما را به جامى كو علاج * از سبو و خم چه خيزد كاش مىبودى يمى
آدميزادى كه مىگويند اگر اين مردمند * اى خوشا جايى كه خود آنجا نباشد آدمى
* * *
ساقى به ياد دوست بده ساغرى ز مى * از آن گنه چه باك كه باشد به ياد وى
تا كى دلا به مدرسه طامات و ترهات * بشنو حديث يار دو روزى نه چنگ و نى
و له ايضا
در هجر يار اى دل تا چند بردبارى * از عاشقان خوش آيد گهگه فغان و زارى
يا با غمت بگو دست از جان ما بدارد * يا خود بگير دستم يكره به غمگسارى
كشتن چو مىتوانى بىجرم و بىخيانت * بر بىگناه مپسند نام گناهكارى
صياد سخت بازو افكنده دام در ره * غافل مرو در اين دشت اى كبك كوهسارى
دستى به گيسوانش خواهم دراز كردن * يا مىكشم به شادى يا مىكشد به زارى
رندى و لاابالى اين است پادشاهى * از كفر و دين رهايى اين است رستگارى