از بيم ملامت رهم از ميكده بسته است * از خانهء ما كاش به ميخانه درى بود
اعضاى وجودم همه كاويدم و ديدم * در هر رگ و هر پى ز توام نيشترى بود
كردم طلب مرغ دل از عشق و نشان داد * ديدم كه به كنج قفسى مشت پرى بود
* * *
انصاف كجا رفته چرا مدرسه كردند * جايى كه در آن ميكده بنياد توان كرد
و له ايضا
شراب كهنه در خم مىزند جوش * وداع اى عقل و دين و تقوى و هوش
نمىخواهى دلم را گر به زنجير * ميفكن زلف چون زنجير بر دوش
دو چشمت عشوهيى در كار من كرد * كه كردم هر دو عالم را فراموش
مرا آموختى يك حرف و كردى * زبانم از سخنها جمله خاموش
* * *
غافل مباش اى مدعى از راه عالمسوز من * كاين تير آتشبار را در كورهء دل تافتم
دردا كه آخر شد كفن در هجر آن سيمين بدن * آن جامههايى را كه من بهر وصالش بافتم
* * *
گفتم ز دعاى من شبخيز حذر كن * گفتا برو اظهار ورع جاى دگر كن
گفتم كه قدم در ره عشق تو نهم گفت * بگذار و ليكن قدم از پا نه ز سر كن
گفتم نظرى بر رخ زيباى تو خواهم * گفتا برو از هر دوجهان قطع نظر كن
گفتم كه صفايى هوس وصل تو دارد * گفتا ز سر خود هوس خام به در كن
* * *
مهر ازين نامهربانان بعد از اين خواهم بريد * دست بر دامان يارى مهربان خواهم زدن
آسمان را پشتسر خواهم فكند و بوسها * آستانش را برغم آسمان خواهم زدن
و له
در به روى من چنين محكم مبند اى باغبان * پيش از اين اينجا نه من هم آشيانى داشتم