و له
ترسم نشده غوره انگور خزان آيد * يا مى نشده انگور ماه رمضان آيد
وه كه تير آه من صد كوه خارا را شكافت * در دل چون سنگ آن بىرحم راهى هم نكرد
آتشى در مزرع اميد من بگذشت و سوخت * هرچه بود آنجا و رحمى بر گياهى هم نكرد
سوخت ما را از جفا يار و جفايى هم نبود * كشت ما را بىگنه يار و گناهى هم نكرد
و له
بدين دردم طبيبى مبتلا كرد * كه درد هر دو عالم را دوا كرد
در ميخانه بر رويم گشادند * مگر مىخوارهيى بر من دعا كرد
ببين بىرحمى صياد ما را * كه ما را صيد خود كرد و رها كرد
صفايى تا مريد مى كشان شد * عبادتهاى پيشين را قضا كرد
* * *
عاشق ار بر رخ معشوق نگاهى بكند * نه چنان است گمانم كه گناهى بكند
ما به عاشق نه همين رخصت نظاره دهيم * بوسه را نيز دهيم اذن كه گاهى بكند
آنكه آرايش اين باغ ازو بود اكنون * نگذارند كه از دور نگاهى بكند
و له
ساقيا زاهد بيچاره بود مست غرور * بدهش جرعهيى از باده كه هشيار شود
مىكشى و گنهم نيست بجز عشق چرا * دارد آنكس كه تو را دوست گنهكار شود
گم شد ز بر من دل و آن است گمانم * كاندر شكن طرهء طرار تو باشد
و له
اى كاش شب تيرهء ما را سحرى بود * تا در سحر اين نالهء ما را اثرى بود
آزاديم از دام هوس نيست و ليكن * صياد مرا كاش به صيدش گذرى بود
يكديده به روى تو گشاديم و ببستيم * چشم از دوجهان وه چه مبارك نظرى بود