تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
دست بر آن زلف چون چنگل بازآوريم * بر در پير مغان روى نياز آوريم يار به كين رفته را مىزده بازآوريم * باده به بو چون گلاب ساده به رو چون شراب تندر رخشنده تافت تند ز ابر سياه * چون ز سر كوهسار تابد خورشيد و ماه ابر سراپاى چشم چشم همه پرمياه * بر طرف چشمهاش باز دهان گياه يكسر ابدال‌وار خواسته رزق از إله * نه ز تراب و سحاب نه ز مه و آفتاب
* * *
مدرسه گر شد خراب ميكده آباد باد * زاهد اگر در غم است پير مغان شاد باد هرچه بجز ناى و نوش در بر ما ياد باد * در شم ما شادمان زلف چو شمشاد باد باغ چو فرخار باد راغ چو نوشاد باد * لاله چو جام شراب آب چو لعل مذاب
* * *
لاله چو كاووس كى تاج به سر برنهاد * گل به سر از خرمى يك طبق از زر نهاد از بر برگ سمن رشتهء گوهر نهاد * هر طرفش بيد برگ دشنه و خنجر نهاد بلبل ناخفته شب بر رخ گل سر نهاد * ناى ببست از نواى ديده فروزد به خواب

680 صهباى قمى

اسمش آقا محمد تقى تخلص از مشتاق اصفهانى گرفته سه‌هزار بيت ديوان شعر جمع كرده در سال يك هزار و يك‌صد و نود و يك در دار العلم شيراز رحلت نموده شاعرى غزل‌سراى بوده از غزلياتش نوشته مىشود :