دست بر آن زلف چون چنگل بازآوريم * بر در پير مغان روى نياز آوريم
يار به كين رفته را مىزده بازآوريم * باده به بو چون گلاب ساده به رو چون شراب
تندر رخشنده تافت تند ز ابر سياه * چون ز سر كوهسار تابد خورشيد و ماه
ابر سراپاى چشم چشم همه پرمياه * بر طرف چشمهاش باز دهان گياه
يكسر ابدالوار خواسته رزق از إله * نه ز تراب و سحاب نه ز مه و آفتاب
* * *
مدرسه گر شد خراب ميكده آباد باد * زاهد اگر در غم است پير مغان شاد باد
هرچه بجز ناى و نوش در بر ما ياد باد * در شم ما شادمان زلف چو شمشاد باد
باغ چو فرخار باد راغ چو نوشاد باد * لاله چو جام شراب آب چو لعل مذاب
* * *
لاله چو كاووس كى تاج به سر برنهاد * گل به سر از خرمى يك طبق از زر نهاد
از بر برگ سمن رشتهء گوهر نهاد * هر طرفش بيد برگ دشنه و خنجر نهاد
بلبل ناخفته شب بر رخ گل سر نهاد * ناى ببست از نواى ديده فروزد به خواب
680 صهباى قمى
اسمش آقا محمد تقى تخلص از مشتاق اصفهانى گرفته سههزار بيت ديوان شعر جمع كرده در سال يك هزار و يكصد و نود و يك در دار العلم شيراز رحلت نموده شاعرى غزلسراى بوده از غزلياتش نوشته مىشود :