تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1004

مساهمون:

ص١٠٠٤
گهى به شكل كمان گردد و گهى چو سپر * كمان كه ديد و سپر تندرو چو تير خدنگ چو نيم ساغر سيمين شود فراز قدح * گهى به كام شراب و گهى به جام شرنگ گهى شود متمايل به گاو و بره و شير * گهى بود متقارن به كژدم و خرچنگ همه به ساحت گردون سفر كند كه بود * فضاى گيتى بر آن شگرف‌پيكر تنگ جوان شود چو زليخا به معجز يوسف * از آن سپس كه چو يعقوب پير و چفته و چنگ به شام عيد بديد آيد از كنار افق * چو نعل خنگ شهنشاه آسمان اورنگ شه مظفر منصور ناصر الدّين شاه * كه كف او چو محيط است و تيغ او چو نهنگ شكار او همه پيل و نهنگ باشد و شير * شكار شاهان گور و گوزن و آهوى و رنگ دهد به زاير گوهر به مشت و زر به طبق * دهد به شاعر عنبر به كيل و سيم به تنگ

در مدح صدراعظم گويد

بهار آمد هويدا شد گل از گل * برست از شاخ گلبن غنچه چون دل اگر پروين همىتابد ز گردون * شگفت است اينكه پروين تابد از گل مشاعل گر به شب از چرخ رخشند * به روز از خاك چون رخشد مشاعل ز گردون بر زمين آونگ گشته است * ز قطره قطره باران سلاسل كرم بنگر كه لؤلؤ برفشاند * سحاب بهمنى بر بحر و ساحل خوريم از بلبله خون كبوتر * هوا چون گشت چون پرحواصل به ساده اندرآويزيم و باده * نه آجل بازمانيم و نه عاجل ز نخل اين جهان اى سرو آزاد * بجز وصل تو ما را نيست حاصل چو سرخوش كردم از جام وصالت * همىخوانم مديح صدر عادل جهان قدر و شوكت صدراعظم * سپهر فر و رفعت بدر كامل يمين الدوله نصر اللّه كه نصرت * به كلكش ختم چون دانش به عاقل گرفته رأى او كشور به كشور * نرفته فوج او منزل به منزل ز مشرق تا به مغرب باز رانند * ابا بار زر و گوهر قوافل ازو ساريست در دولت مساعى * ازو جاريست در ملت مسائل