چو مرغ سدره فوق شاخ طوبى * همايون خامهاش اندر انامل
اگر چون مار پيچان است و بىجان * هزاران گنج گوهر راست حامل
عجيب است اينكه بىروح است و ساير * بديع است اينكه بىنطق است و قايل
سم يكران او باشد ز آهن * هلالش نعل و پولادش مفاصل
نه گردون است و دارد سير گردون * نپيمايد چنو گردون مراحل
الا اى خواجهاى كز حكمت تو * شود روشن دلوجان افاضل
مكمل شد فضائل از كمالت * فزون دارى ز حد و مر فضائل
كف جودت كفيل رزقها شد * بماند جاودان اين كف كافل
بود حفظ تو گويى فيض يزدان * كه نه خارج توان خواندش نه داخل
مفاخر شد در آفاق و مباهى * به تشريف شريف تو هياكل
مرا زايل شد از دل مهر هركس * نشد مهر مديح خواجه زايل
صفامدحت به رسم بو الفرج گفت * فلك در سايهء پرحواصل
در مدح حضرت ظلاللهى شهريار عهد ناصر الدّين پادشاه گويد
به كبر و ناز و عتاب و خطاب و غنج و دلال * بخواست جام مى آن مشكخط عنبرخال
دلم به چنگ بزد شاهباز طرهء او * چو شاهباز كه بر كبك برزند چنگال
طلوع كرد تو گفتى ز شرق پرتو مهر * به جام زر چو درافكند آتش سيال
حديث عشق نكويان ملالت آرد بر * ولى مديح شهنشه كند همايون فال
خدايگان شهان شهريار ناصر دين * كه درگهش ملكان راست كعبهء آمال
در آن مصاف كه از تير لشكر دارا * فلك مشبك گردد به صورت غربال
به شبه ابروى و مژگان ترك كاشغرى * سنانها چو الف گردد و كمانها دال
سوار بازفشاند چو مرغ بسمل پر * خدنگ بازگشايد چو نسر گردون بال
ز سهم بيلك شاهنشه ملوك شكار * شود به بيشه نهان شير غاب همچو شكال
و له ايضا
روز برآمد به شام شمع بيار اى غلام * باده فراز آر و جام بوسه عطا دار و كام