تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1003

مساهمون:

ص١٠٠٣

و له

بزم بيارايم از مى و گل و شكر * وز رخ ساقى سروقد سمن‌بر غرهء او صاف‌تر ز ماه و ز خورشيد * طرهء او تيره‌تر ز مشك و ز عنبر سرو قدح نوش كس نديد و كمربند * ماه قصب‌پوش كس نديد و دلاور ماه نرويد چو سرو از زبر بام * سرو نخيزد چو ماه از بر منظر خانه ز ديدار اوست ساحت جنت * حجره ز رفتار اوست عرصهء كشمر

در مدح سلطان ناصر الدّين پادشاه قاجار خلد اللّه ملكه

به عهد دولت شاه مظفر * شهنشه ناصر الدّين شاه صفدر به پا شد طرفه قصرى آسمان‌ساى * برآورد از زمين بر آسمان سر جدارش سر به سر از زر و از سيم * زمينش سر به سر از مشك و عنبر ز ديوارش هويدا نقش مانى * ز احجارش عيان تمثال آذر در آن تمثال شاهنشاه ايران * به جام و خاتم و شمشير و افسر شهنشاهى كه از بخت همايون * نمود آفاق را يكسر مسخر غضنفر ديده گويى خنجرش را * كه پرخون گشته چشمان غضنفر غلامى را فرستد تخت خاقان * سوارى را ببخشد قصر قيصر اديب الملك شه عبد العلى خان * كه چون مهر سپهر آمد به منظر به فرمان ملك بزمى برآراست * ز ميران و حكيمان سخنور ز سويى شاهدان استاده بر پاى * ز سويى شاعران بگشاده دفتر

در لغز هلال گويد

چه لعبت است كه بر سطح گوى آينه‌رنگ * بسان لعبت بازان برآورد صد رنگ گهى به جلوه درآيد به شبه صفحهء سيم * گهى به ديده نمايد بسان حلقهء تنگ كند ز خاور زى باختر شبى جولان * نپرسد و نهراسد ز راه و از فرسنگ ستاده‌اند دليران و او به پويه‌ستان * نشسته‌اند سواران و او به زين آونگ