و له
بزم بيارايم از مى و گل و شكر * وز رخ ساقى سروقد سمنبر
غرهء او صافتر ز ماه و ز خورشيد * طرهء او تيرهتر ز مشك و ز عنبر
سرو قدح نوش كس نديد و كمربند * ماه قصبپوش كس نديد و دلاور
ماه نرويد چو سرو از زبر بام * سرو نخيزد چو ماه از بر منظر
خانه ز ديدار اوست ساحت جنت * حجره ز رفتار اوست عرصهء كشمر
در مدح سلطان ناصر الدّين پادشاه قاجار خلد اللّه ملكه
به عهد دولت شاه مظفر * شهنشه ناصر الدّين شاه صفدر
به پا شد طرفه قصرى آسمانساى * برآورد از زمين بر آسمان سر
جدارش سر به سر از زر و از سيم * زمينش سر به سر از مشك و عنبر
ز ديوارش هويدا نقش مانى * ز احجارش عيان تمثال آذر
در آن تمثال شاهنشاه ايران * به جام و خاتم و شمشير و افسر
شهنشاهى كه از بخت همايون * نمود آفاق را يكسر مسخر
غضنفر ديده گويى خنجرش را * كه پرخون گشته چشمان غضنفر
غلامى را فرستد تخت خاقان * سوارى را ببخشد قصر قيصر
اديب الملك شه عبد العلى خان * كه چون مهر سپهر آمد به منظر
به فرمان ملك بزمى برآراست * ز ميران و حكيمان سخنور
ز سويى شاهدان استاده بر پاى * ز سويى شاعران بگشاده دفتر
در لغز هلال گويد
چه لعبت است كه بر سطح گوى آينهرنگ * بسان لعبت بازان برآورد صد رنگ
گهى به جلوه درآيد به شبه صفحهء سيم * گهى به ديده نمايد بسان حلقهء تنگ
كند ز خاور زى باختر شبى جولان * نپرسد و نهراسد ز راه و از فرسنگ
ستادهاند دليران و او به پويهستان * نشستهاند سواران و او به زين آونگ