تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1002

مساهمون:

ص١٠٠٢
همى مستانه مىغلطد همى ديوانه مىپرد * چو ببل برپرد بر گل چو سار از شاخسار آيد صداى زير تار از هر كنار بوستان خيزد * نواى مرغ زار از هر كران مرغزار آيد به قله كوه از گردون هزاران زنده‌پيل آيد * وزان پيلان به هامون در هزاران گرزه مار آيد ملستان شد بهارستان خمار اكنون ز سر خيزد * گلستان شد نگارستان نگار ايدون به كار آيد خمارم پىسپر گردد چو خمر اندر ميان آيد * كنارم كاشمر گردد چو سروم در كنار آيد خوشا بخت هنرمندى كه با مرد هنر باشد * خوشا وقت جوان‌بختى كه هم‌زانوى يار آيد جهان مكرمت محسن كه از تيغ جهانگيرش * جهان يكسر به كام شهريار كامكار آيد خدنگ او بود مرغى كه در جسم آشيان سازد * سنان او بود دارى كه آن را سر به بار آيد چو خلق مصطفى خلقش همه مؤمن‌نواز افتد * چو تيغ مرتضى تيغش همه كافر شكار آيد به روز بزم دستش را ز اخذ جام ننگ آيد * به گاه رزم طبعش را ز رزم سام عار آيد نه همچون تيغ او جرمى ز روى آسمان تابد * نه همچون شخص او مردى به روى روزگار آيد نه هر مردى كه در ميدان به شوكت مرتضى باشد * نه هر تيغى كه از آهن به نصرت ذو الفقار آيد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1002 | رضا قليخان هدايت