تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1001

مساهمون:

ص١٠٠١

و له ايضا

چو دشت و كه را سنجاب و قاقم است ثياب * به تن ببايد پوشيد قاقم و سنجاب چو بحر پرگهر آمد هوا ز گريهء ابر * به بحر عيش برانيم زورق مى ناب سحاب آبان بفراخت خرگهى به فلك * كه ميخهاش جبال است و ميغهاش طناب گوزن و گور به صحرا گريختند ز كوه * كه كوه پيسه پلنگى بود ز برف و سحاب بدان نهيب ببارد به كه ز چرخ تگرگ * كجا گشايد بر ديو تيره تير شهاب گلاب برزده ساقى به بزمم آمده است * به دست باده به رنگ گل و به بوى گلاب

در مدح نواب اميرزاده محمد محسن ميرزا

فراز بوستان چون خيمه‌زن ابر بهار آيد * فضاى باغ شرم چين و آزرم بهار آيد شد آن كز سردى بهمن چمن افسرده شد چون من * كنون از فر فروردين در آن طبع بهار آيد ز گلهاى ملمع باغ رشك سومنات آيد * ز بتهاى مرصع راغ شرم نوبهار آيد هوا رخسار ريحان را ز گرد غم فروشويد * صبا اطفال بستان را چو دايه غمگسار آيد همى تا بنگرى از قيروان تا قيروان بينى * هزار اندر هزار اشتر قطار اندر قطار آيد به عشق اقحوان زى كه غزال از دشت مىتازد * به بوى ضيمران زى دشت رنگ از كوهسار آيد چو ژاله بر شقيق افتد به صفوت چون عقيق افتد * چو آب از جويبار آيد به پاكى چون عقار آيد هوا ازبس درين موسم قرين با اعتدال آمد * گهر از سنگ و لعل از شاخسار و گل ز خار آيد