تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1000

مساهمون:

ص١٠٠٠

679 صفاى تفرشى

اسمش ميرزا عبد الحميد و در اخلاق حميده وحيد و از پويندگان فقرا و گويندگان شعر است از حسن خط صاحب حظ اوفى و از لطف طبع حاوى حد اعلى ، به دست‌رنج كتابت وجوه معاش حاصل كند و از قيود ملازمت خدمت ملوك تن زند . شاعرى قانع است و سالكى بىمانع . سالى چند است كه با منش به واسطهء صنعت كتابت و رابطهء موزونيت مراوده دست داده ، طبع روانى دارد ؛ ديوانش مفقود شده و مع‌هذا پنج هزار بيت منظوم نموده از اوست :

در مدح پادشاه عهد

بر شاخسارها چه سرودند سارها * كايدون پر از سرود شد اين شاخسارها صلصل به ناى دارد خوش نغمه چنگها * بلبل به كام دارد خوش پرده تارها آن اشتران به بار گهرهاى آبدار * اندر هوا چمنده به هر سو قطارها از آب بار بسته به كوهان محيطها * بر خاك باز هشته به گردون مهارها هم در دماغ غنچهء خندان عبيرها * هم در اياغ لالهء نعمان عقارها اسپرغم و بنفشه و سورى و ياسمين * سر برزده به باغ ز گوش و كنارها شاخ سمن به‌طرف چمن همچو ماريه * در گوش خود كشيده ثمين گوشوارها مانا كه كارنامهء مانى است بوستان * وان كارنامه‌ها همه نقش و نگارها يا خود بهارخانهء كنگ است كوه و سنگ * در اين بهار سر زده هر سو نگارها گويى ز عكس لاله و سورى به شاخ و شخ * كان بدخش گشته همه كوه و غارها گويى سحاب دست شهنشاه باذل است * گوهر همىببارد و دربار بارها سلطان دهر ناصر دين شه كه تيغ او * صد همچو حصن چرخ گشايد حصارها دستش چو دست حيدر كرار بر عدو * در روزگار زار زند ذوالفقارها شيراوژنى كه چون پى نخچير برنشست * شيران تهى كنند همه مرغزارها گلزار و لاله‌زار و سمن‌زارها شد است * از فر بخت شاه كجا بوده خارها