زلال چشمهء تسنيم و كوثر * ز هر سو گشته جارى در مجارى
به بزم باغ دستانزن عنادل * به شاخ سرو بالافشان قمارى
به شبه صحف انگليون بساتين * بسان دشت كالنجر صحارى
از آن شد دهزبان سوسن كه هردم * به نام شه كند مدحت نگارى
پناه ملك و دين عباس شه آن * كه آمد مظهر الطاف بارى
ز فر او كند هر پشه پيلى * ز حفظ او كند هر مور مارى
و له ايضا
ز فر باد فروردين و فيض ابر آذارى * تلال از لاله گلگون گشت و دشت از سبزه زنگارى
ز هر سو بر مشام آيد شميم عنبر و لادن * مگر بگشوده در گيتى صبا دكان عطارى
ز بس شد خاك عنبربو ز فيض باد در هر سو * شده خون در دل آهو ز غيرت مشك تاتارى
گل از پاكى دامان داشت رخ در پرده و اكنون * عيان سرگرم صحبت گشته با هر رند بازارى
نموده گل ز هر گلبن بدانسان طلعت فرخ * كه خوار اندر نظر آيد رخ خوبان فرخارى
مگر با بخت بدخواه شهنشه نسبتى دارد * كه باشد جاودان بيد مولّه در نگونسارى
من قطعاته
سرو را همچو سينهء خصمت * شال من بنده پاره آمده است
چارهاى كن كه بر در تو صبور * اينك از بهر چاره آمده است
كردهاى ميزبان مهمانيم * كه مرا جان ز دستش آزرد است