تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
سپهر مرتبه عباس شاه عرش اورنگ * كه نازد از شرفش تخت و مسند و ديهيم چو گيرد از پى عشرت به صدر بزم مقام * چو گردد از در حشمت فراز تخت مقيم ز ماه پروردش دهر سيمگون ساغر * ز مهر آوردش چرخ زرفشان ديهيم عزيز گشتى از آن كز تو سيم و زر شد خوار * كه هست عزت شاهان ز خوارى زر و سيم ز خشم نار حريقى ز لطف آب زلال * به رزم باد عجولى به بزم خاك حليم ز قهر و لطف تو گيتى قرار جويد هان * به رزم تيغ و سنان جو به بزم جام و نديم

و له ايضا

ستوده فتحعلى شه كه گاه بر و نوال * روائح كرمش برده آب عنبر و بان زمانه بهر نثار قدوم او آورد * گهر ز كان و زر از معدن و در از عمان به جيش دشمن تيغ تو كوست ناصر ملك * به جسم اعدا گرز تو كوست آفت جان همان كند كه كند آفتاب با شبنم * همان كند كه كند ماهتاب با كتان

هم در مدح خاقان مغفور

آب شد تسنيم و كوثر خاك مشك و زعفران * كايت مينو جهان از چرخ مينا يافته لالهء لعلى قبا چون خواجگان جوهرى * حقه را از ژاله پرلؤلؤى لالا يافته خسروآسا گل به باغ و بلبل شيرين زبان * از نواى خاركن لحن نكيسا يافته گر نه ابر نوبهار آمد طبيبى كاردان * ازچه‌رو درد جهانى زان مداوا يافته باك نبود گر ترش‌رويست و سوداوى كزو * طبع دهر آسودگى از رنج صفرا يافته يافت چندان گلشن آرايش كه پندارى در آن * ره نسيم خلق شاه عالم‌آرا يافته شاه اسكندر لقا فتحعلى شه كآسمان * پايهء دربان او برتر ز دارا يافته

در مدح سلطان منصور نايب‌السلطنه عباس شاه

شده باز از دم باد بهارى * چمن خندان چو كبك كوهسارى مطراً طرهء شمشاد و سنبل * چو زلف گلرخان در مشك‌بارى