سپهر مرتبه عباس شاه عرش اورنگ * كه نازد از شرفش تخت و مسند و ديهيم
چو گيرد از پى عشرت به صدر بزم مقام * چو گردد از در حشمت فراز تخت مقيم
ز ماه پروردش دهر سيمگون ساغر * ز مهر آوردش چرخ زرفشان ديهيم
عزيز گشتى از آن كز تو سيم و زر شد خوار * كه هست عزت شاهان ز خوارى زر و سيم
ز خشم نار حريقى ز لطف آب زلال * به رزم باد عجولى به بزم خاك حليم
ز قهر و لطف تو گيتى قرار جويد هان * به رزم تيغ و سنان جو به بزم جام و نديم
و له ايضا
ستوده فتحعلى شه كه گاه بر و نوال * روائح كرمش برده آب عنبر و بان
زمانه بهر نثار قدوم او آورد * گهر ز كان و زر از معدن و در از عمان
به جيش دشمن تيغ تو كوست ناصر ملك * به جسم اعدا گرز تو كوست آفت جان
همان كند كه كند آفتاب با شبنم * همان كند كه كند ماهتاب با كتان
هم در مدح خاقان مغفور
آب شد تسنيم و كوثر خاك مشك و زعفران * كايت مينو جهان از چرخ مينا يافته
لالهء لعلى قبا چون خواجگان جوهرى * حقه را از ژاله پرلؤلؤى لالا يافته
خسروآسا گل به باغ و بلبل شيرين زبان * از نواى خاركن لحن نكيسا يافته
گر نه ابر نوبهار آمد طبيبى كاردان * ازچهرو درد جهانى زان مداوا يافته
باك نبود گر ترشرويست و سوداوى كزو * طبع دهر آسودگى از رنج صفرا يافته
يافت چندان گلشن آرايش كه پندارى در آن * ره نسيم خلق شاه عالمآرا يافته
شاه اسكندر لقا فتحعلى شه كآسمان * پايهء دربان او برتر ز دارا يافته
در مدح سلطان منصور نايبالسلطنه عباس شاه
شده باز از دم باد بهارى * چمن خندان چو كبك كوهسارى
مطراً طرهء شمشاد و سنبل * چو زلف گلرخان در مشكبارى