ساقى و جام و باده و مينا * صوفى و صوف و خرقه و دستار
در مدح حضرت سلطان خلد آشيان انار اللّه برهانه
وارث مسند جم زيبده ملك عجم * داور عدل شيم خسرو بىشبه و نظير
مالك ملك جهان فتحعلى شاه كه هست * صيت عدلش به جهان ملكستان كشورگير
طاير همتش آن مرغ همايون فال است * كايدش هر نفس از كنگرهء سدره صفير
اندر آن روز قيامت اثر شورانگيز * كه شود پيكر نيلى فلك از بيم زرير
گرد ميدان و سم رخش دليران به مصاف * از هوا تير ببارد چو مطر ز ابر مطير
پيكر گاو زمين را كند آلوده به خون * چهرهء شير فلك را كند اندوده به قير
خصم را گو مكن انديشه در آن دم كه شود * تيره از گرد سيهچهرهء خورشيد منير
كه گر از تيغش صد چاك تو را بر پيكر * در يكى لحظه بدوزد همه را باز به تير
و له ايضا
فروزان شد از لاله صحن حدايق * چو بزم جهان ز آيت صبح صادق
جهان خرمى يافت چندانكه رضوان * ز باغ جنان كرده قطع علايق
شود تيره هر شمعى از باد و بنگر * كه شد روشن از باد شمع شقايق
شكفته گل و رفته از خويش بلبل * يكى همچو عذرا يكى همچو وامق
سخنهاى پردخته بنيوش از من * كه پردخته گويند پيران حاذق
به عهد بهاران منه دل به شادى * چو من آگهى گر ز كنه حقايق
كه گل را بود شيوه بىمهرى ارچه * چنين است آيين و رسم خلايق
چرا دهزبان گشته گر نيست سوسن * چو گردون فسونگر چو گيتى منافق
به بلبل منه تهمت عشق گل را * كه هرگز ننالد ز معشوق عاشق
چه مىجويى از سنبل و سرو و سورى * گرت غفلتى نيست از اين دقايق
در مدح خاقان جنت آرامگاه فتحعلى شاه نور اللّه مضجعه
باز از دور چرخ پرنيرنگ * سبزه از گل دميد و لاله ز سنگ